صورت جزئى است و نه كلى ، اين است كه چهبسا تالى شامل غير آن اوضاع نيز باشد ، زيرا احتمال عموم آن وجود دارد .
اگر بگوييم عكس لزومى ، لزومى و عكس اتفاقى اتفاقى است ، نيازمند بيانى ديگر نيستيم . اما اگر بگوييم عكس آنها استصحابى است ، بيان آن بدين قرار است كه لزوم ممكن است از دو طرف باشد و ممكن است فقط از يك طرف باشد ، مانند « هرگاه زيد كاتب است ، دستش متحرك است لزوما . » عكس اين قضيه گاه بدينگونه است كه « هرگاه دست زيد متحرك باشد ، او كاتب است ، اما واجب نيست كه لزوما اينگونه باشد . » ساير مثالها نيز به همين قياساند .
سالبهء جزئى داراى عكس نيست ، زيرا مىتوانيم مثلا بگوييم : « گاه ممكن است كه چنين نباشد اگر دست زيد متحرك است پس او كاتب است » ، ولى نمىتوانيم بگوييم :
« گاه ممكن است كه چنين نباشد اگر زيد كاتب است دست او متحرك است . »
عكس نقيض در قضاياى شرطى بدينگونه است كه مقابل مقدم را تالى و مقابل تالى را مقدم قرار دهيم . مقصود از مقابل فقط نقيض است نه مطلق مقابل به سلب و ايجاب .
موجبهء كلى لزومى داراى عكس نقيض است و عكس آن كلّى لزومى است . زيرا رفع لازم در همهء احوال مقتضى رفع ملزوم است . مثلا اگر بگوييم : « هرگاه مردم غرق شوند ، در آب هستند » ، عكس نقيض آن بدينگونه است كه « هرگاه مردم در آب نيستند ، غرق نمىشوند . »
قضاياى اتفاقى و استصحابى به حسب صورت داراى عكس نقيض نيستند . زيرا در مواردى كه تالى ممتنع است ، عكس باطل خواهد بود . مثلا مىتوانيم بگوييم : « چون زنگى سياه است ، اضداد مجتمع نيستند » ، اما نمىتوانيم بگوييم « چون اضداد مجتمع هستند ، زنگى سياه نيست . » اما اگر تالى ممكن باشد ، داراى عكس نقيض خواهند بود .
موجبهء جزئى داراى عكس نقيض نيست ، زيرا مىتوانيم بگوييم : « گاه ممكن است كه اگر اين شخص حيوان است ، انسان نيست » ، اما نمىتوانيم بگوييم : « گاه ممكن است كه اگر اين شخص انسان است ، حيوان نيست . »
سالبهء لزومى داراى عكس نقيض است ، چه جزئى باشد چه كلى . و عكس نقيض آن همواره جزئى لزومى است . زيرا هرگاه مقدم مقتضى نفى تالى باشد ، لازمهء آن اين است
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى ) — صفحة 211
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص٢١١