جهت مختلف مىشوند .
3 - وجه ديگر از وجوه استعمال ممكن اين است كه هر چيزى كه اصلا داراى هيچگونه ضرورتى نباشد ، نه به حسب ذات ، نه به حسب شرط وصف و نه به حسب وقت معين يا نامعين ؛ به آن ممكن گفته مىشود . مثلا مىگويند : انسان ممكن است كه كاتب باشد بالفعل . به اين امكان ، « امكان اخص » مىگويند . سالبه و موجبهء اين امكان هم با همديگر تلازم دارند .
برخى ديگر از دانشمندان كه امكان مجرد را اعتبار كردهاند ، گفتهاند : هر حكمى كه در گذشته يا حال اعتبار كنيم ناچار يا بالفعل جانب ايجاب حاصل است ، يا جانب سلب .
اين به خاطر ضرورتى است كه علت وجوب يا امتناع آن حكم مىباشد . بنابراين اعتبار ، آن حكم از قبيل ممكنات نخواهد بود . بر اساس اين قاعده ممكن عبارت است از هر حكمى كه ضرورت طرفين از آن سلب شده و هنوز در حيّز امكان باشد ، يعنى حصول هريك از دو طرف ، در زمان حكم قابل توقع باشد . اين ممكن را « استقبالى » مىگويند .
سخن فوق مقتضى اين توهم است كه ممكن بايد در حال حكم موجود نباشد . در حالى كه اين توهم خطاست ، زيرا اگر وجود در حال حكم با اين امكان منافات دارد ، پس عدم در حال حكم نيز بايد با آن منافات داشته باشد ، زيرا نسبت ممكن به ايندو برابر است .
نظريهء صواب در مورد ممكن استقبالى اين است كه فقط اين شرط وجود دارد كه حصول يكى از دو طرف ( وجوب يا امتناع ) هنوز معلوم نشده باشد و حال حكم نبايد ملاحظه شود . به خاطر وجود همين شرط است كه اين امكان داراى قيد « استقبالى » است .
در برخى موارد ، به استعداد و آمادگى ، امكان گفته مىشود ، مثلا مىگويند : نطفه ممكن است كه انسان شود . در اين صورت عدم انسانيت در نطفه شرط است ، همچنين اين امكان با در نظر گرفتن آينده است . اين معنى ، از اصل معنى امكان ، خاصتر است .
زيرا در اين موضع ، وجود يك استعداد خاص به عنوان شرط است به اعتبار قابل وجود و عدم آن يكسان اما به اعتبار فاعل يك طرف متعيّن است . زيرا احتراق و عدم احتراق نسبت به پنبه يكسان است ، اما سوزاندن و نسوزاندن نسبت به آتش يكسان نيست .
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى ) — صفحة 170
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص١٧٠