كاتب هستند » تبديل به كلى كنيم ، بايد بگوييم : « هركسى كه بىسواد نيست ، كاتب است . »
اگر قضيه كلى باشد و بخواهيم آن را به جزئى تبديل كنيم ، بايد به جاى موضوع ، چيزى عامتر از آن قرار دهيم ، مثلا اين قضيه : « هر انسانى ناطق است » كه قضيهاى كلى است ، اگر بخواهيم تبديل به جزئى كنيم بايد بگوييم : « بعضى از حيوانها ناطقاند » .
ج - در قضاياى شرطى نيز به همين صورت وضع را تعيين مىكنيم .
د - اگر بخواهيم قضيهء حمليه را به متصله تبديل كنيم ، بايد هركدام از مفردات قضيهء حمليه را به قضيهاى ايجابى يا سلب بسيط تبديل كنيم ، آنگاه ميان اين قضايا به اتصال حكم كنيم . مثلا قضيهء حملى « انسان حيوان است » را مىخواهيم به قضيهء شرطى متصل تبديل كنيم ، مىگوييم : « اگر انسان موجود است ، پس حيوان موجود است . » همچنين « انسان سنگ نيست » را به قضيهء شرطى متصل تبديل مىكنيم : « البته چنين نيست كه چون انسان موجود است ، سنگ موجود است . »
ه - تبديل سالبهء حمليه به منفصلهء موجبه بدين صورت است كه مىگوييم « يا انسان موجود است يا سنگ » ، اما اين منفصله حقيقى نيست .
و - تبديل متصله به حمليه بدينگونه است كه « طلوع آفتاب مستلزم وجود روز است . »
ز - تبديل منفصله به حمليه : « زوجيت عدد معاند فرديت آن است . »
ح - در قضاياى سالبه نيز به همين قياس مىگوييم : « طلوع آفتاب مستلزم ظهور ستارگان نيست » ، « زوجيت عدد معاند انقسام به متساويين نيست . »
ساير موارد نيز به همينگونه است و با آشنايى اصول گذشته ، امثال اين تصرفات آسان است . و اللّه الموفق .
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى ) — صفحة 160
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص١٦٠