مقدم از نظر عموم و خصوص و مساوات دقيقا مانند نسبت محمول با موضوع است . در صورتى كه تالى بهطور مطلق ذكر شود ، نشانگر عموميت تالى نسبت به مقدم است ، اما مساوى بودن تالى با مقدم يا خاص بودن آن نيازمند دليل جداگانه است . در زبان عربى « انّما » براى افادهء حصر به كار مىرود ، مانند « انما يكون اذا كانت الشمس طالعة كان النهار موجودا » .
در اينگونه قضايا نسبت تالى با مقدم به يكى از ايندو صورت است : لزوم ، اتفاق .
مقصود از لزوم اين است كه مصاحبت و همراهى تالى با مقدم داراى سببى مقتضى است كه با وجود آن سبب ، مصاحبت حتمى و لازم است ، بدينصورت كه :
الف - مقدم علت تالى است ، مانند طلوع آفتاب نسبت به وجود روز .
ب - مقدم و تالى هردو معلول يك امر ديگر هستند و در معلول بودن هردو باهم مساوىاند ، مانند نزديك بودن به آتش نسبت به سوختن .
ج - مقدم معلول علتى است كه از آن منفك نمىشود ، مانند حصول احراق نسبت به وجود دود .
د - مقدم مشروطى است كه تالى شرط آن است ، مانند حصول علم نسبت به وجود حيات .
ه - ميان مقدم و تالى رابطهء تضايف برقرار است ، مانند وجود ابوّت ( پدرى ) نسبت به وجود بنوّت ( فرزندى ) . بهطور كلى در هر موردى كه وضع مقدم مستلزم وضع تالى باشد ، نسبت لزوم برقرار خواهد بود ، خواه به يكى از صور فوق باشد يا غير آن .
علت لزوم يا معلوم است يا معلوم نيست . همچنين در صورتى كه علت لزوم معلوم باشد ، امكان دارد كه بديهى باشد و ممكن است به وسيلهء استدلال و اكتساب معلوم شود و قضيهء شرطيهء متصلهاى كه علت لزومش به يكى از دو صورت فوق معلوم باشد ، به عنوان « لزوم » شمرده مىشود ، اما اگر علت لزوم معلوم نباشد ، آن را جزء قضاياى لزومى ندانسته بلكه آن را در عداد اتفاقيات قلمداد مىكنند . اگرچه در نفس الامر لزومى باشد .
قضيهء اتفاقى ، قضيهاى است كه ميان مقدم و تالى مصاحبت وجود دارد اما علت آن معلوم نباشد . هركدام از قضاياى لزومى و اتفاقى به دو صورتاند : دائم ، غيردائم .
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى ) — صفحة 111
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص١١١