گونهاى خاص است . مثلا در زبان تازى كلمه را بر اسم مقدم مىكنند ، مانند « قال زيد » ، اما در پارسى برعكس است ، مانند « زيد گفت » .
در برخى زبانها ، ممكن است براى اصل تأليف ، اداتى وضع كنند كه بر آن دلالت كند و آنها را رابطه مىنامند ، مانند « است » در زبان پارسى در اين قضيه : « زيد دبير است » يا حركت « راء » دبير در برخى از لغات پارسى در اين قضيه : « زيد دبير » .
اما در برخى زبانها تجرد از ادوات يا به وسيلهء قراين معنى بر معنوى از تأليفات دلالت مىشود ، مانند « زيد بصير » در زبان عربى كه از عوامل لفظى مجرد است . مراد نحويان كه مىگويند عامل در مبتدا و خبر معنوى است نه لفظى ، همين نكته است و معنى اسناد نيز همين است .
رابطه به صورتهاى مختلف وجود دارد :
الف - به صورت ادات ، مانند آنچه تاكنون گفتيم .
ب - به صورت اسم ، مانند زيد هو بصير .
ج - به صورت فعل ناقص كه كلمهء وجودى ناميده مىشود ، مانند « زيد كان بصيرا » يا « زيد يوجد بصيرا » .
اما آنچه دلالت بر رابطه دارد ، همواره به معنى ادات است ، زيرا دلالت آن در اجزاى قضيه به صورت غيراستقلالى است .
هرگاه محكوم به كلمه باشد ، رابطه در آن مندرج خواهد بود ، زيرا كلمه - چنانكه گفته شده است - به ذات خود متعلق به اسم است . به همين خاطر محكوم عليه نمىتواند كلمه باشد ، اما محكوم به مىتواند هم كلمه و هم اسم باشد .
هر قضيهاى كه از دو لفظ مفرد تأليف يافته و رابطه هم در لفظ ، متميز نباشد ، آن را « ثنايى » و در صورتى كه رابطه لفظى و از محكوم عليه و محكوم به ممتاز باشد ، « ثلاثى » مىخوانند . محل رابطه طبعا نزديك محكوم به است اما در زبان عربى متقدم بر آن و در زبان فارسى متأخر خواهد بود .
در اين فصل ، چند لفظ كه معانى نزديكى دارند را استعمال كرديم ، مانند قول جازم ، اخبار ، خبر ، حكم و قضيه و مراد در همهء اينها يكى است . اما اين الفاظ را به اعتبارات مختلف بر آن مراد اطلاق مىكنند . توضيح اينكه :
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى ) — صفحة 100
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص١٠٠