( 1 )
« ل »
( 2 )
لابتان :
تثنيه « لابة » است ، به معناى حرّه يا سنگستان سياهرنگ و جمع آن « لاب » مىباشد . در حديث آمده است كه :
« پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ميان دو لابه را حرم قرار داد » ؛ يعنى مدينه را ، زيرا مدينه ميان دو حرّه يا سنگستان جاى گرفته است . « لابه » در لغت به معناى زمين پوشيده از سنگهاى سياه است . مردم مدينه هنوز هم « لابتان » را مىشناسند . يكى از آن دو « حرّة واقم » است كه آن را حرّهء شرقى مىنامند و در شرق مدينه ، از طرف جادهء فرودگاه ، واقع است و ديگرى « حرّة الوبره » كه آن را حرّهء غربى مىنامند . . . اما اكنون چيزى به نام حرّه يا سنگستان ديده نمىشود ، بلكه آنچه ديده مىشود خانه است و ساختمان و كوچهها و خيابانهاى آسفالت .
( 3 )
لات :
بتى بوده در طائف كه آن را مانند كعبه تعظيم و احترام مىكردند . اين بت در محل غرب مسجد ابن عباس و نزديك آن قرار داشته است .
( 4 )
لافت :
جزيرهاى است در درياى عمان ، واقع در ميان عمان و هجر . اين همان جزيرهء بنى كاوان است كه عثمان بن ابى العاص ثقفى در زمان خلافت عمر بن خطاب آن را فتح كرد .
( 5 )
لحيا جمل :
( به فتح لام و سكون حاء ) ، لحيا تثنيه « لحى » است ، به معناى دو استخوان فكّ ، و جمل به معناى شتر است . در حديث آمده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ( در مسير حج ) در « لحى جمل » حجامت كرد و آن ، جايى است ميان مكه و مدينه ؛ همان عقبهء جحفه است كه در هفت ميلى سقيا قرار دارد .