تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
دعا كردن درويش خواجهء گيلانى را كه خدا تو را به سلامت به خان ومان باز رساند
( ( 1237 ) ) گفت يك روزى به خواجهء گيليى نان پرستى نر گدا زنبيليى نان همىبايد مرا نان ده مرا تا بگويم مر تو را اين يك دعا ( ( 1238 ) ) چون ستد زو نان بگفت اى مستعان خوش به خان ومان خود بازش رسان ( ( 1239 ) ) گفت اگر آن است خان كه ديده ام حق تو را آن جا رساند اى دژم ( ( 1240 ) ) هر محدث را خسان بد دل كنند حرفش ار عالى بود نازل كنند ( ( 1241 ) ) زان كه قدر مستمع آمد بنا بر قد خواجه برد در زى قبا ( ( 1242 ) ) چون كه مجلس بىچنين بيعاره نيست از حديث پست ونازل چاره نيست

تفسير ابيات

روزى فقير نان پرست ونر گدا وزنبيل به دست به خواجهء گيلانى مىگويد : من به نان احتياج دارم ، زود باش قدرى به من نان بده ، تو را دعا خواهم كرد . وقتى كه نان را گرفت ، رو به آسمان وگفت : اى خداى مستعان ، اين مرد را سلامت به خان ومان خود برسان . خواجه گيلانى گفت : اگر خانمان همان است كه من ديده‌ام ، خدا تو را به آن خانمان برساند . من در اين مورد داستان ناچيز وبىاهميت را گفتم ، زيرا موقعى كه مردم پست به گوينده دل بد كنند ، سخنان عالى گوينده تنزل مىكند -
زان كه قدر مستمع آمد بنا بر قد خواجه برد درزى قبا چون كه مجلس بىچنين بيعاره نيست از حديث پست ونازل چاره نيست
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 466 | محمد تقي جعفري