Skip to main content

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — Page 367

Contributors:

P.367
گه به بحرش مىبرد گاهيش بر گاه خشكش مىكند گاهيش تر دست پنهان وقلم بين خط گزار اسب در جولان وناپيدا سوار گه بلندش مىكند گاهيش پست گه درستش مىكند گاهى شكست گه يمينش مىبرد گاهى يسار گه گلستانش كند گاهيش خار تير پرّان بين وناپيدا كمان جانها پيدا وپنهان جان جان تير را نشكن كه اين تير شهى است نيست پرتابى ز شصت آگهى است ( 1 ) عقل جزو از كل پذيرا نيستى گر تقاضا بر تقاضا نيستى چون تقاضا بر تقاضا مىرسد موج آن دريا به اينجا مىرسد ( 2 )
اين مسئله يكى از با اهميتترين مسائل مربوط به حركت وتحول وگرديدنهاى جهان هستى است كه مىتوان گفت : بدون حل اين مسئله موضوع حركت وگرديدن ، نمايشى جز جريان جويبارى كه از عبور برگ وتكهء كاغذ وپارهء چوب و پوست هندوانه كه براى كسى كه در خود آن جويبار قرار گرفته است ، مفهومى نخواهد داشت ، زيرا چنان كه جلال الدين متوجه شده است :
« اين درازى مدت از تيزى صنع »
به قدرى حركت وگرديدنهاى جهان هستى سريع است كه ما به هيچ وجه نخواهيم توانست نقاط حركت را يكايك درك وتصور نماييم ، نهايت امر اين است كه نمودهاى قابل درك حركت از دو راه براى ما قابل فهم است : راه يكم - مشاهده شب و روز وبهار وتابستان وخزان وزمستان وكودكى وجوانى وميانسالى وپيرى و مرگ وتلاشى و غير ذلك كه براى متفكر وعامى محسوس است . راه دوم - اصول علمى ورياضى كه با دلايل متناسبى گرديدن و مقدار وكيفيت
Footnote
( 1 ) دفتر دوم ، ص 99 ب 20 تا 26 . .
( 2 ) دفتر اول ، ص 45 ب 48 و 59 . .