Skip to main content

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — Page 232

Contributors:

P.232
دلايل وعوامل تعادل خود وابسته به موضوعاتى خارج از قدرت ووسايل اختيارى بشرى است اين واقعيت را خواهيم پذيرفت كه هماهنگ ساختن حقيقت وواقعيت در قلمرو زندگى بايستى به فلسفهء الهى به پيوندد تا بتواند به سؤالات مهمى كه در كمين هر معادلهء حقيقت وواقعيت نشسته است ، پاسخ بگويد . جلال الدين زنجيرهاى بسته به دست و پاى روح آدميان را ما فوق اين مسائل مطرح كرده ومىگويد : اى بشر اسير قوانين ، -
كجا خواهى ز چنگ ما پريدن كه تاند دام قدرت را بريدن چو پايت نيست تا از ما گريزى بنه گردن رها كن سر كشيدن
يك راه پيش پا دارى ، آرى فقط يك راه ، آن هم اين است كه نيروى تكاملى كه در توبه وديعت نهاده شده است . و با ديدهء جهان بين كه در مغزت نصب شده است . -
روان شو سوى شيرينى چو غوره به باطن گر نمىتانى دويدن
مىدانى اين تلاش وتخيلات براى آزادى مطلق كه به قول آندره ژيد روحت را مىسايد ومضطربش مىسازد وبيمارش مىكند ، مانند چيست ؟ -
رسن را مىگزى اى صيد بسته نبرّد اين رسن هيچ از گزيدن نمىبينى سرت اندر زه ماست كمانى بايدت از زه خميدن چه جفته مىزنى كز بار رستم يكى دم هشتمت بهر چريدن دل دريا ز بيم وهيبت ما همىجوشد ز موج و از طپيدن كُه سنگين اگر آن زخم يابد ز بند ما نيارد برجهيدن فلك را تا نگويد امر ما بس به گرد خاك ما بايد تنيدن
آرى ، تبعيت از هوا وهوسهاى حيوانى نويد آزادى به تو مىدهند ، اما -
هوا شيريست از پستان شيطان بود عقل تو شير خر مكيدن دهان خاك خشك از حسرت ماست نيارد جرعه‌اى بىما چريدن