تفسير گفتن ساحران فرعون را در وقت سياست كه لا ضير انا الى ربنا منقلبون
( ( 4120 ) ) نعره لا ضير بشنيد آسمان
چرخ گويى شد پى آن صولجان
( ( 4121 ) ) ضربت فرعون ما را نيست ضير
لطف حق غالب بود بر قهر غير
( ( 4122 ) ) گر بدانى سرّ ما را اى مضل
مىرهانيمان ز رنج اى كور دل
( ( 4123 ) ) هين بيا اين سو ببين كان ارغنون
مىزند يا ليت قومى يعلمون
( ( 4124 ) ) داد ما را فضل حق فرعونيى
نى چنين فرعونى بىعونئى
( ( 4125 ) ) سر برآر وملك بين زنده وجليل
اى شده غرّه به ملك مصر ونيل
( ( 4126 ) ) گر تو ترك اين نجس خرقه كنى
نيل را در نيل جان غرقه كنى
( ( 4127 ) ) هين بدار از مصر اى فرعون دست
در ميان مصر جان صد مصر هست
( ( 4128 ) ) تو انا ربى همىگويى مدام
غافل از ماهيت اين هر دو نام
( ( 4129 ) ) رب بر مربوب كى لرزان بود ؟
كى انا دان بند جسم وجان بود ؟
( ( 4130 ) ) نك انا ماييم رسته از انا
از اناى پر بلاى پر عنا
( ( 4131 ) ) آن انائى بر تو اى سگ شوم بود
در حق ما دولت محتوم بود
( ( 4132 ) ) گر نبوديت اين اناى كينه كش
كى زدى بر ما چنين اقبال خوش
( ( 4133 ) ) شكر آن كز دار فانى مىرهيم
بر سر اين دار پندت مىدهيم
( ( 4134 ) ) دار قتل ما براق رحمت است
دار ملك تو غرور وغفلت است
( ( 4135 ) ) اين حياتى خفيه در نقش ممات
وان مماتى خفيه در قشر حيات
( ( 4136 ) ) مىنمايد نور نار ونار نور
ور نه دنيا كى بدى دار الغرور
( ( 4137 ) ) هين مكن تعجيل اول نيست شو
چون غرور آرى برآر از شرق ضو
( ( 4138 ) ) زان انائى در ازل دل تنگ شد
زين انا دل بىخود وجان دنگ شد
( ( 4139 ) ) آن انائى سرد گشت وننگ شد
اين انا خم داده همچون چنگ شد
( ( 4140 ) ) از انا چون رست شد اكنون انا
آفرين بر آن اناى بىعنا