در معنى ما شاء الله كان يعنى خواست خواستِ اوست ورضا رضاى او و از خشم ورد ديگران تنگ دل مباشيد . كان اگر چه لفظ ماضى است ليكن در فعل حق ماضى ومستقبل نباشد كه ليس عند ربنا صباح ولا مساء
( ( 3111 ) ) قول بنده ايش شاء الله كان
بهر آن نبود كه منبل شو در آن
( ( 3112 ) ) بهر تحريض است و بر اخلاص وجدّ
كاندر آن خدمت فزون شو مستعد
( ( 3113 ) ) گر بگويند آنچه مىخواهى تو راد
كار كار توست بر حسب مراد
( ( 3114 ) ) آن گه ار منبل شوى جايز بود
كان چه خواهى و آنچه جويى آن شود
( ( 3115 ) ) چون بگويند ايش شاء الله كان
حكم حكم اوست مطلق جاودان
( ( 3116 ) ) پس چرا صد مرده اندر ورد او
بر نگردى بندگانه گرد او ؟
( ( 3117 ) ) گر بگويند آنچه مىخواهد وزير
خواست آنِ اوست اندر دار وگير
( ( 3118 ) ) گرد او گردان شوى صد مرده زود
تا بريزد بر سرت احسان وجود
( ( 3119 ) ) يا گريزى از وزير وقصر او
اين نباشد جست وجوى نصر او
( ( 3120 ) ) باژگونه زاين سخن كاهل شوى
منعكس ادراك وخاطر اى غوى
( ( 3121 ) ) امر امر آن فلان خواجه است هين
چيست يعنى با جز او كمتر نشين
( ( 3122 ) ) گرد خواجه كرد چون امر آنِ اوست
كاو كشد دشمن رهاند جان دوست
( ( 3123 ) ) هر چه او خواهد همان يا بى يقين
ياوه كم رو خدمت او برگزين
( ( 3124 ) ) نى چو حاكم اوست گرد او مگرد
تا شوى نامه سياه و روى زرد
چون كه حاكم اوست او را گير وبس
غير او را نيست حكم ودسترس
( ( 3125 ) ) حق بود تأويل كان گرمت كند
پر اميد وچست و با شرمت كند
( ( 3126 ) ) ور كند سست از حقيقت اين بدان
هست تبديل و نه تأويل است آن
( ( 3127 ) ) اين براى گرم كردن آمدست
تا بگيرد نااميدان را دو دست
( ( 3128 ) ) معنى قرآن ز قرآن پرس وبس
وز كسى كاتش ز دست اندر هوس
( ( 3129 ) ) پيش قرآن گشته قربانى وپست
تا كه عين روح آن قرآن شدست