در عشق الهى هوى وهوس غرايز حيوانى به انجام ماموريت خود كه مقتضيات آنها است ، اشتغال مىورزند ودخالتى در كميت وكيفيت اشتياق وبىقرارى عاشقانهء دل ندارند ، زيرا معشوق حقيقى ما فوق زيبايىها وجاذبيتهاى طبيعى محسوس است . عقل وانديشه واراده تشنگى سوزانى به باز كردن ميدان براى عشق الهى از خود نشان مىدهند ، در صورتى كه عشق مجازى همهء فعاليتهاى مثمر ومنتج روح را فلج وخنثى مىنمايد .
21 - آيا عشق ما فوق كفر و ايمان است ؟
ملت عشق از همه دينها جداست
عاشقان را مذهب وملت خداست
با دو عالم عشق را بىگانگى است
واندر آن هفتاد و دو ديوانگى است
ز آن كه عاشق در دم نقد است و مست
لاجرم از كفر و از ايمان برست
هست معراج فلك اين نيستى
عاشقان را مذهب ودين نيستى
يقيناً مقصود جلال الدين از عشق در ابيات فوق كه برتر از كفر و ايمان مىداند ، عشق حقيقى الهى است ، زيرا هيچ كس مانند خود جلال الدين عشق مجازى را محكوم به سقوط وبدبختى نساخته است ، تا آن جا كه مىگويد :
هر چه جز عشق خداى احسن است
گر شكر خواريست آن جان كندن است
آيا چنين است كه جلال الدين مىگويد ؟ يعنى اگر كسى به پديدهء عشق الهى نائل شود ، او در ما فوق ايمان قرار مىگيرد ؟ اگر جلال الدين اين مطلب را در حال عشق وهيجان روانى گفته است ، بايستى نقد وتحليل ابيات مربوطه را به عهدهء خود جلال الدين در حال هشيارى وا گذار كنيم . و اگر از نظر يك دانشمند وعارف متاله وسالك راه حق گفته است ، بايستى به مسئلهء ذيل توجه كنيم :
منظور جلال الدين از ايمان چيست ؟ اگر منظورش اعتقادات تقليدى واعمال اعتيادى وحرفهاى بعضى از مردم متدين بوده باشد ، جاى شگفتى است كه عشق الهى را با چنين ايمان بىاساس مقايسه كنيم و اگر . مقصود جلال الدين از ايمان