يعنى تنها خواص انسانها هستند كه استحكام وشكل گيرى شخصيتشان بدرجهاى از عظمت رسيده است كه مىتوانند از زيبا يا بى به جمال مطلق و كمال وجلال مطلق رهسپار شده و از آفت طوفان وغرق شدن در گردابهاى مرگزاى عشق مجازى در امان باشند .
23 - در آن هنگام كه ديدار معشوق ووصالش دست داد ، ديگر احتياجى به واسطه وجود ندارد ، اين مطلب را متذكر گشتهايم .
24 - آن چه كه براى دريافت وتصاحب شايسته است ، عشق است ، وبس ، ولى عشق شكار هر كسى نمىشود . اين مطلب كاملًا صحيح است ، زيرا در حالات عشق همهء موجوديت وشئون آدمى بوسيلهء تمركز تمام قوا بيك موضوع متشكل ، و منظم و از گسيختگى وتلاشى محفوظ مىباشد ، اما چنان كه در همين مباحث اشاره كرديم ، نه به آن معنا كه آدمى را به يك بازيگر پا در هوا مبدل بسازد .
25 - براى به وجود آمدن عشق و به ثمر رسيدن آن ، از دو سنگلاخ بسيار سخت بايد عبور كرد :
الف - سنگلاخ درونى روانى ، زيرا هر يك از لامپهاى مغز آدمى روشنايى مخصوصى براى كار مخصوصى مىاندازد كه براى همان تعبيه شده است .
اگر بگوييم مغز آدمى بيش از دوازده ميليارد رابطه الكتريكى دارد وبگوييم اين دوازده ميليارد رابطه براى روشن ساختن هزار لامپ مغزى است ، بدون ترديد بايستى همهء آن روابط ولامپها را با يك سيم كشى مجدد در استخدام يك لامپ قرار بدهيم كه عبارت از نشان دهنده و تحريك كننده به سوى معشوق است .
ب - سنگلاخ برون ذاتى است كه سر راه عاشق قرار گرفته است . اين سنگلاخ قوانين طبيعى ومقررات تثبيت شدهء جامعهاى است كه عاشقى در آن جامعه معشوقى را موضوع عشق خود قرار داده است . با نظر به اين دو سنگلاخ است كه افراد عشاق حقيقى شمارهء بسيار اندكى هستند .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 241
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٤١