غالب شدن مكر روباه بر استعصام وتعفف خر و كشيدن روبه خر را سوى شير به بيشه
( ( 2516 ) ) روبه اندر حيله پاى خود فشرد
ريش خر بگرفت و پيش شير برد
( ( 2517 ) ) مطرب آن خانقه كو تا كه تفت
دف زند كه خر برفت وخر برفت
( ( 2518 ) ) چون كه خرگوشى برد شيرى به چاه
چون نيارد روبهى خر تا گياه
( ( 2519 ) ) گوش را بربند وافسونها مخور
جز فسون آن ولىّ دادگر
( ( 2520 ) ) آن فسون خوشتر از حلواى او
زان كه صد حلواست خاك پاى او
( ( 2521 ) ) خمّهاى خسروانى پر ز مى
مايه برده از دم لبهاى وى
( ( 2522 ) ) عاشق مىباشد آن جان بعيد
كاو مىلبهاى لعلش را نديد
( ( 2523 ) ) آب شيرين چون نبيند مرغ كور
چون نگردد گرد چشمهء آب نور
( ( 2524 ) ) موسى جان سينه را سينا كند
طوطيان كور را بينا كند
( ( 2525 ) ) خسرو شيرين جان مهمان شدست
لاجرم در شهر قند ارزان شدست
( ( 2526 ) ) يوسفان غيب لشكر مىكشند
تنگهاى قند مصرى مىرسند
( ( 2527 ) ) اشتران مصر را رو سوى ما
بشنويد اى طوطيان بانگ درا
( ( 2528 ) ) شهر ما فردا پر از لشكر شود
شكر ارزان است ارزانتر شود
( ( 2529 ) ) در شكر غلطيد اى حلواييان
همچو طوطى كورى صفراييان
( ( 2530 ) ) نى شكر كوبيد كار اين است وبس
جان برافشانيد يار اين است وبس
( ( 2531 ) ) يك ترش در شهر ما اكنون نماند
چون كه شيرين خسروان را بر نشان
( ( 2532 ) ) نقل بر نقل است ومىبر مىهلا
بر مناره رو بزن بانگ صلا
( ( 2533 ) ) سركهء نُه ساله شيرين مىشود
سنگ مرمر لعل زرّين مىشود
( ( 2534 ) ) آفتاب اندر فلك دستك زنان
ذره ها چون عاشقان بازى كنان
( ( 2535 ) ) چشمها مخمور شد از سبزه زار
گل شكوفه مىكند بر شاخسار
( ( 2536 ) ) چشم دولت سحر مطلق مىكند
روح شد منصور انا الحق مىزند