در بيان آن كه كسى توبه كند وپشيمان شود وباز آن پشيمانى را فراموش كند وآزموده را بيازمايد در خسارت ابد افتد كه من جرب المجرب حلت به الندامه و چون توبه او را ثباتى وقوتى وحلاوتى وقبولى مدد از حق نرسد چون درخت بىبيخ هر روز زردتر وخشكتر بود نعوذ بالله
( ( 2326 ) ) گازرى بود ومر او را يك خرى
پشت ريش اشكم تهى تن لاغرى
( ( 2327 ) ) در ميان سنگلاخى بىگياه
روز تا شب بىنوا وبىپناه
( ( 2328 ) ) بهر خوردن غير آب آن جا نبود
روز و شب خر بد در آن كور وكبود
( ( 2329 ) ) آن حوالى نيستان وبيشه بود
شيرى آن جا بود وصيدش پيشه بود
( ( 2330 ) ) شير را با پيل نر جنگى فتاد
خسته شد آن شير وماند از اصطياد
( ( 2331 ) ) مدتى وا ماند زان ضعف از شكار
بىنوا ماندند دد از چاشت خوار
( ( 2332 ) ) زان كه باقى خوار شير ايشان بدند
شير چون رنجور شد تنگ آمدند
( ( 2333 ) ) شير يك روباه را فرمود رو
مر خرى را بهر من صياد شو
( ( 2334 ) ) گر خرى يا بى به گرد مرغزار
رو فسونش خوان فريبانش بيار
( ( 2337 ) ) يا خرى يا گاو بهر من بجو
زان فسونهايى كه مىدانى بگو
( ( 2335 ) ) چون بيابم قوّتى از لحم خر
پس بگيرم بعد از آن صيد دگر
( ( 2336 ) ) اندكى من مىخورم باقى شما
من سبب باشم شما را در نوا
( ( 2338 ) ) از فسون و از سخنهاى خوشش
نرم گردان زودتر اين جا كشش
تفسير ابيات
در روزگار گذشته مرد لباسشويى خرى داشت ، پشتش زخم وشكمش خالى و بدنش لاغر بود . اين خر بىنوا از صبحگاه تا شامگاه بىزاد وتوشه وبىپناه در ميان سنگلاخها رفت و آمد مىكرد ، براى خوردنش جز آب چيزى در آنجا پيدا نمىشد اين جاندار بىچاره در آن محيط مرگبار روز و شب بدبخت وسرگردان بود . در