مقدمه
آيا درون گرايى جلال الدين مولوى ناشى از شكست خوردن در پيروزىهاى طبيعى واجتماعى بيرونى بوده است ؟
دو اصل كه معكوس يكديگرند و تا حدودى در موارد زيادى صدق مىكنند بدين قرار است ؟ اصل يكم - هر اندازه كه از اشتغال درونى كاسته شود ، به همان اندازه به برونگرايى انسان مىافزايد .
اصل دوم - هر اندازه كه از اشتغال به حوادث ورويدادهاى طبيعى واجتماعى كاسته شود به همان مقدار به درون گرايى انسان مىافزايد .
اين دو اصل از يك اصل زير بنايى ديگر سرچشمه مىگيرد كه از يك جهت مورد اتفاق نظر همهء فلاسفه وروان شناسان است .
اين اصل زير بنايى عبارت است از گردش دايمى آسياب روان كه همواره طالب دانه هايى است كه آنها را بسايد و به صورت آرد درآورد .
اگر اين دانه ها را از بيرون تهيه كند ، كارى به درون ندارد ، و اگر نتواند دانه را از بيرون به دست بياورد ، بدان جهت كه گردش دايمى آسياب يكى از خواص ذاتى درون است ، لذا به درون بينى مىگرايد و به فعاليتهاى درونى مىپردازد .
اصل زير بنايى كه به طور اجمال متذكر شديم بنا به شواهد ودلايل متيقن جاى ترديد نيست و به قول جلال الدين :
اى برادر عقل يك دم با خود آر
دم بدم در تو خزان است وبهار
اما در بارهء دو اصل رو بنايى كه مبحث اصلى ما در اين مقدمه است ، دقت