وقتى هم كه آدمى در خواب فرو مىرود ، مانند اين است كه عريان شده وزير آب رفته است ، چون به زير آب رفته است ، زنبوران خيال وانديشه ، موقتا كارى با او ندارند وهيمن كه از خواب بيدار شد مانند همان كسى كه زير آب رفته بود و بيرون آمد ، زنبوران خيال وانديشه وزوزكنان به سراغش مىروند .
گامى كه جلال الدين از جريان محسوس آكل وماكول فراتر مىنهد ، اين است كه مىگويد : خوردن وخورده شدن و ساير پيكارهاى متلاشى كننده از اختصاصات ماده وماديات است كه متعلق خواسته هاى موجودات طبيعى است ، اما موقعى كه شخصيت انسانى در مسير تكامل قرار مىگيرد ، اگر جنبهء مادى او آكل شود ، در حقيقت موجود پستى را خورده و غذاى مركب شخصيت وابسته به كمال او گشته است ، و اگر خورده شود ، جنبهء مادى او خورده شده است كه كوچكترين خللى به مقام والاى شخصيت او وارد نمىسازد .
تفسير ابيات
به خود آ ، و وضع شگفت انگيزت را درياب . تو در آن حال كه ديگران را مانند يك لقمه در كام خود فرو مىبرى ، خود لقمهء ديگران خواهى بود .
تو ، آرى تو -
آكل وماكولىاى جان هوشدار
مرغ بىنوايى سرگرم شكار كرم ناتوانى بود گربهاى از كمين بر جست و مرغ را طعمهء لذيذ خود ساخت . آن مرغك بىنوا در آن حال كه مىخورد نمىدانست كه لحظات چندى ديگر لقمهء صيادى خواهد بود . چونان دزد كه سرگرم شكار كالاست ، داروغه ويارانش دنبال او را گرفتهاند . انديشهء او مشغول جمع آورى رخت وكالا وباز كردن قفل در ، ولى خود از داروغه و آه سحر گاهى آن ستم ديده در غفلت است .
گياهان آب زلال مىآشامند نمىدانند كه معدهء حيوانى در پى چريدن آن گياهان در سوز وتاب است پس همان گياه در مجراى قانون آكل ومأكول قرار