Skip to main content

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — Page 60

Contributors:

P.60
مانند شاخ بيد به لرزش مىافتد . برگشت بجايى كه كودك رشيد را در آن نهاده بود ، چيزى نديد و مصطفايش آن جا نبود -
حيرت اندر حيرت آمد بر دلش گشت بس تاريك از غم منزلش
شروع به دويدن كرد و سر به يك به يك منازل مكيان فرو برده و مىپرسيد كه آيا دردانهء مرا ديده‌ايد ؟ چه كسى بود كه گوهر نايابم را به يغما برده است ؟ مردم مكه مىگفتند : ما نمىدانيم ، اصلا ما از وجود كودكى كه مىگويى اطلاع نداريم ، حليمهء بىنوا -
ريخت چندان اشكها او با فغان كه ازو گريان شدند آن مكيان سينه كوبان آن چنان بگريست خوش كاختران گريان شدند از گريه اش
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — Page 60 | محمد تقي جعفري