از سخنان دروغين مدعى ، حضرت داود عليه السلام خشمگين گشته فرمود : بيش ازين لجاجت مكن كه به هلاكت مىفتى . برو معطل نشو ، تمام فرزندان و همسر تو بندگان اين فقيراند . مدعى گاو از اين حكم داود -
( ( 2432 ) ) سنگ بر سينه همىزد با دو دست
مىدويد از جهل خود بالا و پست
هياهوى عجيبى از مردم برخاست . حتى مردم هم كه از باطن كار اطلاعى نداشتند به ملامت داود زبان گشودند .
آرى ، مردمى كه به جهت گرفتارى در زنجير هوى و هوس و ستم بر خويش ، معناى ظالم و مظلوم را تشخيص نمىدادند ، چگونه مىتوانستند ظالم بودن مدعى گاو و مظلوم بودن فقير گاوكش را درك كنند . آن نفس امارهء تبه كار كه در درون آدمى وجود دارد ، خود ستمكارترين بىدادگران است ، نه تنها ظالم را از مظلوم نمىتواند تفكيك كند ، بلكه .
خصم هر مظلوم مىباشد از جنون . سگ آن حيوان پست ، اغنيا را گذاشته به فقراى بىنوا حمله مىكند و تا بتواند زخم به فقرا وارد مىسازد .
آن شير با شهامت است كه از شكار گرفتن از همسايگان شرم مىدارد . آن مردم نادان و فريب خورده -
( ( 2439 ) ) از كمين سگسان سوى داود جست
عامهء مظلوم كش ظالم پرست
رو به حضرت داود كرده گفتند : اى پيامبر بر گزيده كه بر ما مهربان و عطوفى اين ستمگرى از مثل تو شايسته نيست كه بىگناهى را بدون علت محكوم فرمايى