ملامت كردن اهل مسجد مهمان را از شب خفتن در آن مسجد
( ( 3993 ) ) قوم گفتندش مكن جلدى برو
تا نگردد جامهء جانت گرو
( ( 3994 ) ) آن ز دور آسان نمايد به نگر
كه به آخر سخت باشد رهگذر
( ( 3995 ) ) بس كسا كاويخت خود را از نخست
وقت پيچا پيچ دستآويز جست
( ( 3996 ) ) بيشتر از واقعه آسان بود
در دل مردم خيال نيك و بد
( ( 3997 ) ) چون در آيد اندرون كارزار
آن زمان گردد بر آن كس كار ، زار
( ( 3998 ) ) چون نه شيرى هين منه تو پاى پيش
كان اجل گرگ است و جان توست ميش
( ( 3999 ) ) ور ز ابدالى و ميشت شير شد
ايمن آ كه گرگ تو سر زير شد
( ( 4000 ) ) كيست ابدال آن كه او مبدل شود
خمرش از تبديل يزدان خل شود
( ( 4001 ) ) ليك مستى شير گيرى وز گمان
شير پندارى تو خود را هين مران
( ( 4002 ) ) گفت حق ز اهل نفاق فاسديد
بأسهم ما بينهم بأس شديد
( ( 4003 ) ) در ميان حمله گر مردانه اند
در غزا چون عورتان خانه اند
( ( 4004 ) ) گفت پيغمبر سپهدار غيوب
لا شجاعه يافتى قبل الحروب
( ( 4005 ) ) وقت لاف غزو مستان كف كنند
وقت جوش چنگ چون كف بىفنند
( ( 4006 ) ) وقت ذكر غزو شمشيرش دراز
وقت ضربت مىگريزد كو بكو
( ( 4008 ) ) من عجب دارم ز جوياى صفا
كو رمد در وقت صيقل از جفا
( ( 4009 ) ) عشق چون دعوى جفا ديدن گواه
چون گواهت نيست شد دعوى تباه
( ( 4010 ) ) چون گواهت خواهد اين قاضى مرنج
بوسه ده بر مار تا يا بى تو گنج
( ( 4011 ) ) آن جفا با تو نباشد اى پسر
بلكه با وصف بدى اندر تو در
( ( 4012 ) ) بر نمد چوبى كه آن را مرد زد
بر نمد آن را نزد بر گرد زد
( ( 4013 ) ) گر بزد مر اسب را آن كينه كش
آن نزد بر اسب زد بر سكسكش