جواب گفتن عاشق عاذلان و تهديد كنندگان را
( ( 3884 ) ) گفت من مستسقىام آبم كشد
گر چه مىدانم كه هم آبم كشد
( ( 3885 ) ) هيچ مستسقى بنگريزد ز آب
گر دو صد بارش كند مات و خراب
( ( 3886 ) ) گر بياماسد مرا دست و شكم
عشق آب از من نخواهد گشت كم
( ( 3887 ) ) گويم آن گه كه بپرسند از بطون
كاشكى بحرم روان بودى درون
( ( 3888 ) ) خيك اشكم گو بدر از موج آب
گر بميرم هست مرگم مستطاب
( ( 3889 ) ) من به هر جايى كه بينم آب جو
رشكم آيد بودمى من جاى او
( ( 3890 ) ) دست همچون دف شكم همچون دهل
طبل عشق آب مىكوبم چو گل
( ( 3891 ) ) گر بريزد خونم آن روح الامين
جرعه جرعه خون خورم هم چون زمين
( ( 3892 ) ) چون زمين و چون جنين خون خواره ام
تا كه عاشق گشتهام اين كاره ام
( ( 3893 ) ) شب همىجوشم در آبش همچو ديگ
روز تا شب خون خورم مانند ريگ
( ( 3894 ) ) من پشيمانم كه مكر انگيختم
از مراد خشم او بگريختم
( ( 3895 ) ) گو بران بر جان مستم خشم خويش
عيد قربان اوست عاشق گاو ميش
( ( 3896 ) ) گاو اگر خسبد و گر چيزى خورد
بهر عيد و ذبح خود مىپرورد
( ( 3897 ) ) گاو موسى دان مرا جان داده اى
جز جزوم حشر هر آزاده اى
( ( 3898 ) ) گاو موسى بود قربان گشته اى
كمترين جزوش حيات كشته اى
( ( 3899 ) ) بر جهيد آن كشته ز آسيبش ز جا
در خطاب اضربوه بعضها
( ( 3900 ) ) يا كرامى اذبحوا هذا البقر
ان اردتم حشر ارواح النظر
( ( 3901 ) ) از جمادى مردم و نامى شدم
وز نما مردم به حيوان سر زدم
( ( 3902 ) ) مردم از حيوانى و آدم شدم
پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم
( ( 3903 ) ) حملهء ديگر بميرم از بشر
تا بر آرم از ملايك بال و پر
( ( 3904 ) ) وز ملك هم بايدم جستن ز جو
كل شىء هالك الا وجهه
( ( 3905 ) ) بار ديگر از ملك پرّان شوم
آن چه اندر وهم نايد آن شوم