حيله دفع مغبون شدن در بيع و شرى
( ( 3494 ) ) آن يكى يارى پيمبر را بگفت
كه منم در بيعها با غبن جفت
( ( 3495 ) ) مكر هر كس كاو فرو شد يا خرد
همچو سحر است و دراهم مىبرد
( ( 3496 ) ) گفت در بيعى كه ترسى از غرار
شرط كن سه روز خود را اختيار
( ( 3497 ) ) كه تأنى هست از رحمان يقين
هست تعجيلت ز شيطان لعين
( ( 3498 ) ) پيش سگ چون لقمهء نان افكنى
بو كند وانگه خورد اى مقتنى
( ( 3499 ) ) او به بينى بو كند ما با خرد
هم ببوئيمش به عقل منتقد
( ( 3500 ) ) با تأنى گشت موجود از خدا
تا به شش روز اين زمين وين چرخها
( ( 3501 ) ) ور نه قادر بود كز كن فيكون
صد زمين و آسمان آرد برون
( ( 3502 ) ) آدمى را اندك اندك آن همام
تا چهل سالش كند مرد تمام
( ( 3503 ) ) گر چه قادر بود كاندر يك نفس
از عدم پر آن كند پنجاه كس
( ( 3504 ) ) بود عيسى را دمى كز يك نفس
بىتوقف زنده كردى مرده را
( ( 3505 ) ) خالق عيسى نبتواند كه او
بىتوقف مردم آرد تو به تو ؟
( ( 3506 ) ) اين تأنى از پى تعليم توست
كه طلب آهسته بايد بىسكست
( ( 3507 ) ) جو يكى كوچك كه دايم مىرود
نى نجس گردد نه گنده مىشود
( ( 3508 ) ) زين تأنى زايد اقبال و سرور
اين تأنى بيضه دولت چون طيور
( ( 3509 ) ) مرغ كى ماند به بيضهاى عنيد ؟
گر چه از بيضه همىآيد پديد
( ( 3510 ) ) باش تا اعضاى تو چون بيضه ها
مرغها زايند اندر انتها
( ( 3511 ) ) بيضهء مار ار چه ماند در شبه
بيضهء گنجشك را دور است ره
دانى اى عاقل كه ماند سين چو شين
در نوشتن ليك اندر نقطه بين
( ( 3512 ) ) دانهء آبى به دانهء سيب نيز
گر چه ماند فرقها دان اى عزيز
( ( 3513 ) ) برگها هم رنگ باشد در نظر
ميوه ها هر يك بود نوع دگر