10 - مسئلهء دوم - چرا مرگ را آرزو نمىكنند ؟
« قُلْ يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّه مِنْ دُونِ اَلنَّاسِ فَتَمَنَّوُا اَلْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ . وَلا يَتَمَنَّوْنَه أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَالله عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ . قُلْ إِنَّ اَلْمَوْتَ اَلَّذِي تَفِرُّونَ مِنْه فَإِنَّه مُلاقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى عالِمِ اَلْغَيْبِ وَاَلشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ » 62 : 6 - 8 ( 1 ) ( بگو اى مردمى كه به يهوديت گرويدهايد ، اگر گمان مىكنيد كه تنها شما اولياء الله هستيد ، نه ساير مردم ، مرگ را آرزو كنيد ، اگر راست مىگوييد . آنان ( قوم يهود ) هرگز مرگ را به جهت كردارهايى كه با اختيار خود انجام دادهاند آرزو نخواهند كرد و خداوند به ستمكاران دانا است . آيات فراوان مىگويد : مرگ پايان كار نيست ، بلكه پايان كشت و كار و آغاز درو كردن و مشاهدهء محصول است . مرگ مقدمهء ديدار خدا است . پس خود مرگ به كلى نامفهوم است ، زيرا كيست كه از پلى كه از روى آن براى ملاقات محبوبش عبور خواهد كرد بيم و هراس داشته باشد ؟