بيضى شكل است ، مىتوان از هر طرفش به سوى ديگر مسافرت كرد ، بدون استثناء بسيارى از مردم در اين دنياى وسيع در برابر مشكلات اين طور زندگى مىكنند . فكر مىكنند كه همه چيز را مىدانند ، اما مانند كوران ساده ترين مسئله را كه هر ساعت هزار بار از جلو چشمانشان مىگذرد تشخيص نمىدهند » ( 1 ) آرى گاهى سخنى كه حقيقت عظمايى را در بر دارد مانند همان تخم مرغ است كه جلو ديده گان به گوش هر شخصى مىرسد ، اما همه كس نمىتواند آن سخن را با محتوايش دريابد . ولى با اين حال بايد گفت و نبايد امتناع كرد .
دل گفت مرا علم لدنّى هوس است
تعليمم كن اگر تو را دسترس است
گفتم كه الف ، گفت دگر هيچ مگوى
در خانه اگر كس است يك حرف بس است
( ( 3203 ) ) مستحقّ شرح را سنگ و كلوخ
ناطقى گردد مشرّح با رسوخ
( ( 3204 ) ) اين نياز مريمى بوده است و درد
كه چنان طفلى سخن آغاز كرد
اگر شايستگى درك را به دست بياوريم سنگ و كلوخ جامد در زير پاى ما ناطقان زبر دستى خواهند بود كه احتياج ما را بر طرف كنند
اگر كسى چنين گمان و انتظارى داشته باشد كه تمام خواسته هاى بشرى دقيق و روشن و مفصل و مشروح قابل بيان مىباشد . و همچنين چنين انتظار و گمانى هم داشته باشد كه پاسخهاى بشرى را به همان خواسته ها ، به طور دقيق و روشن و مفصل و مشروح از جيبش در مىآورد و بعدا براى اين كه انسانهاى نازنين خيلى به زحمت نيفتند قلم و كاغذى تهيه مىكند و با خط خوانا مىنويسد و در اختيار آنان مىگذارد
هامش
( 1 ) نبرد من ، هيتلر ، فصل دهم ، ص 177 و 178 . .