او دايماً از اين حيث رنج مىبرد كه در مقابل تهمت جادوگرى كه مردم به مادرش مىبستند ناچار بود دفاع كند . اگر كسى در زندگى وى دقيق شود ، خواهد دانست كه علت نيرومندى و خستگى ناپذيرى و بارورى او همان ايمان عميقى بود كه بر علم خود داشت ، نه ايمان به اين كه ممكن است :
اتفاقا از ميان مشاهدات نجومى خود نتايج تركيبى رياضى به دست آورد ، بلكه ايمان عميق به اين كه در پشت سر تمام جريان خلقت نقشهء معينى وجود دارد . چون به چنين طرح و نقشهاى ايمان داشت ، رنجى را كه براى كار خود مىديد مىپسنديد ، و چون هرگز ايمانش سرد نمىشد و عقب نمىافتاد كارى كه مىكرد زندگى تيره و اندوهناك او را نورانى و پر از حيات نگاه مىداشت .
بياييد او را با تيكو براهه مقايسه كنيم .
براهه نيز همان مواد و مصالحى را كه كپلر در اختيار داشت دارا بود و بعلاوه براى او فرصتهاى مناسبترى هم پيش آمد ، ولى وى فقط به عنوان يك پژوهنده شناخته مىشود ، زيرا او نسبت به وجود قانون ابدى خلقت ايمان نداشت . براهه تنها جويندهاى باقى ماند ، در صورتى كه كپلر خالق علم نجومى جديد شد .
نام ديگرى كه در اين باره به خاطر مىرسد ، نام پوليو روبرت ماير است . اكتشاف او خيلى به دشوارى مورد توجه قرار گرفت ، زيرا در ميانه قرن گذشته شكاكىگرى در فلسفهء طبيعى و فيزيك عالمگير بود ، و حتى مردم روشنفكر و درس خوانده نيز گرفتار آن بودند .
ماير به كار خود با همهء دشواريها ادامه مىداد ، نه از آن لحاظ كه چيزى را اكتشاف كرده بود و مىتوانست ثابت كند ، بلكه از آن جهت كه به چيزى ايمان داشت . فقط در 1869 بود كه انجمن فيزيك ، به رياست هلمهولتز ، اثر ماير را برسميت شناخت .
« مورفى : گوته گفته است : كه عاليترين حد كمال كه فكر بشر مىتواند
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 18
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٨