معجزه خواستن قوم از پيغمبران
( ( 2710 ) ) قوم گفتند اى گروه مدعى
كو گواه علم و طب نافعى ؟
( ( 2711 ) ) چون شما بستهء همين خواب و خوريد
هم چو ما باشيد و در ده مىچريد
( ( 2712 ) ) چون شما در دام اين آب و گليد
كى شما صياد سيمرغ دليد
( ( 2713 ) ) حب چاه و سرورى دارد بران
كه شمارد خويش از پيغمبران
( ( 2714 ) ) ما نخواهيم اين چنين لاف و دروغ
كردن اندر گوش و افتادن به دوغ
( ( 2715 ) ) انبيا گفتند كاين ز ان علت است
مايهء كورى حجاب رؤيت است
( ( 2716 ) ) دعوى ما را شنيديد و شما
مىنبينيد اين گهر در دست ما
( ( 2717 ) ) امتحان است اين گهر مر خلق را
ماش گردانيم گرد چشمها
( ( 2718 ) ) هر كه گويد كو گوا گفتش گواست
كو نمىبيند گهر حبس عماست
( ( 2719 ) ) آفتابى در سخن آمد كه خيز
كه بر آمد روز برجه كم ستيز
( ( 2720 ) ) تو بگويى آفتابا كو گواه ؟
گويدت اى كور از حق ديده خواه
( ( 2721 ) ) روز روشن هر كه او جويد چراغ
عين جستن كوريش دارد بلاغ
( ( 2722 ) ) ور نمىبينى گمانى برده اى
كه صباح است و تو اندر پرده اى
( ( 2723 ) ) كورى خود را مكن زين گفت فاش
خامش و در انتظار فضل باش
فضل بىعلت مگر دريا بُدت
زين شقاوت روى دل بر تابدت
ور نه مانى در چنين كورى ابد
آينه پنهان شد از تو در نمد
( ( 2724 ) ) در ميان روز گفتن روز كو ؟
خويش رسوا كردن است اى تند خو
( ( 2725 ) ) صبر و خاموشى جذوب رحمت است
وين نشان جستن نشان علت است
( ( 2726 ) ) انصتوا بپذير تا بر جان تو
آيد از جانان جزاى انصتوا
( ( 2727 ) ) گر نخواهى نكس پيش اين طبيب
بر زمين مىزن زر و سر اى لبيب
( ( 2728 ) ) گفت افزون را تو به فروش و بخر
بذل جاه و بذل جان و بذل زر
( ( 2729 ) ) تا ثناى تو بگويد فضل هو
كه حسد آرد فلك بر جاه تو