Skip to main content

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — Page 374

Contributors:

P.374

اجتماع اجزاى خر عزير بعد از پوسيدن باذن الله و درهم مركب شدن پيش چشم عزير عليه السلام

1763 ) ) هين عزيرا درنگر اندر خرت كه بپوسيده است و ريزيده برت ( ( 1764 ) ) پيش تو گرد آوريم اجزاش را آن سر و دم و دو گوش و پاش را ( ( 1765 ) ) دست نى و جزو بر هم مىنهد پاره ها را اجتماعى مىدهد ( ( 1766 ) ) درنگر در صنعت پاره زنى كو همىدوزد كهن بىسوزنى ( ( 1767 ) ) ريسمان و سوزنى نى وقت خرز آن چنان دوزد كه پيدا نيست درز ( ( 1768 ) ) چشم بگشا حشر را پيدا ببين تا نماند شبهه ات در يوم دين ( ( 1769 ) ) تا ببينى جامعىّام را تمام تا نلرزى وقت مردن ز اهتمام ( ( 1770 ) ) هم چنان كه وقت خفتن ايمنى از فوات جمله حسهاى دنى ( ( 1771 ) ) بر حواس خود نلرزى وقت خواب گر چه مىگردد پريشان و خراب

آيه

« أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَهِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيِي هذِه الله بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَه الله مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَه قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَشَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّه وَاُنْظُرْ إِلى حِمارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَاُنْظُرْ إِلَى اَلْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَه قالَ أَعْلَمُ أَنَّ الله عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ 2 : 259 . » ( 1 ) ( اى پيامبر ، مىتوانى براى مثال اين داستان را هم بنگرى : ] مانند كسى ( عزير ) كه از قريه‌اى عبور مىكرد كه ساختمانها و سقفهايش خراب و از سكنهء زنده خالى شده بود . عزير با خود گفت : خداوند اين قريه و اهلش را پس از مرگ و نابودى كى زنده خواهد كرد ؟ ) خداوند عزير را صد سال در مرگ فرو برد ، سپس زنده اش كرد و فرمود : [ در

Footnote
( 1 ) سوره البقرة ، آيهء 259 . .