Skip to main content

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — Page 319

Contributors:

P.319
بر مزارع طالب دخلى كه نيست در مغارس طالب نخلى كه نيست در مدارس طالب علمى كه نيست در صوامع طالب حلمى كه نيست هستها را سوى پس افكنده اند نيستها را طالبند و بنده‌اند ( 1 )
مضمون ابيات فوق داراى سه احتمال است : احتمال يكم - اين كه بالاخره پايان همهء هستها ، نيستى است ، لذا مردم در طلب چيزهايى هستند كه به نيستى منجر مىشود . اين احتمال سطحى ، موضوعى سطحى را در بر دارد و داراى اهميت نيست . احتمال دوم - محدوديت و متزلزل بودن هستهاى مطلوب انسانها است كه توانايى اشباع تمايلات بىنهايت جوى انسانى را دارا نمىباشد ، زيرا مطلوب ذاتى انسان عبارت است از اشباع مىخواهم خويش . هستهاى جزئى و موقت در مقابل آن « مىخواهم » بقدرى ناچيز است كه اگر هم « مىخواهم » انسان در جستجوى هست واقعى مطلق باشد ، در عالم عينى و عملا اين آرمان او به هيچ وجه بر آورده نمىشود . اين احتمال بهتر و مناسب تر از احتمال اول است . احتمال سوم - بدان جهت كه انسانها هست واقعى را كه شايستگى مطلوبيت انسانى را دارد - كه از « هست » حقيقى بهره مند است - مورد توجه قرار نمىدهند « هستها را سوى پس افكنده‌اند » . لذا با از دست دادن ايده آل حقيقى كه روح هستى جوى آنان در جستجوى آن تقلا مىكند ، در ميان هستىهاى ناپايدار و كفهاى ناچيز غوطه مىخورند و به جاى به دست آوردن هست واقعى ، با هست نماهاى زود گذر « مىخواهم » بىنهايت جوى خود را اشباع مىكنند . اين نكته را بايد در نظر بگيريم كه رشد روحى و اعتلاى تعقل اين هست نماها را و به قول جلال الدين « جود ، سود ، دخل ، نخل ، علم ، حلم » نمىتواند نيست واقعى تلقى كند ، بلكه با ارزيابى صحيحى كه در بارهء آنها انجام مىدهد ، بهره بردارى وسيله‌اى از آنها صورت مىدهد .
Footnote
( 1 ) دفتر ششم ، ص 373 بيت 1 تا 7 . .