در را بگشاى ، و من در را گشودم . او داخل شد و پيامبر پرسيد : چرا دير كردى اى على ؟
على گفت : دو بار انس مرا باز گرداند و اين سومين بار است ، و او گمان مىكرد تو كار دارى . پيامبر فرمود : اى انس ! چرا چنين كردى ؟ عرض كردم دعاى تو را شنيدم و خواستم آن مرد از قوم من باشد .
پيامبر ( ص ) فرمود : آدمى قوم خود را دوست دارد آدمى قوم خود را دوست دارد . « 1 »
هامش
( 1 ) ابن بطريق در عمده / 253 مىگويد :
« مزيت على بر ديگر مردم به دليلى ثابت به اثبات مىرسد كه همان سؤال پيامبر ( ص ) در اين مورد است ، و اينك كه على محبوبترين مردم نزد پيامبر است پس بايد تنها از او پيروى كرد و اين غايت اشاره به نام او و دعوت مردم به پيروى از اوست . در اين ستايش ، همانندى نيز براى او نمىتوان آورد ، زيرا اگر محبوبترين مردم نزد پيامبر ( ص ) باشد ديگر در اين زمينه جز شخص پيامبر ( ص ) ، همانندى نخواهد داشت ، چرا كه پيامبر ، خارج از اين دعوت است و دليل آن هم سخن پيامبر ( ص ) است هنگام ديدن على :
خدايا دوست بدار . . . » علّامهء بياضى در صراط المستقيم 1 / 210 مىگويد :
« بيشتر شيوخ ما على را به سبب عموميت رياست ايشان و بهرهبرى همهء دنيا از خلافت ايشان بر پيامبران اولى العزم برترى مىدهند ، زيرا على بر خلاف نبوّت ايشان ، جانشين نبوّت عامّه است و نيز به سبب سخن پيامبر ( ص ) در خبر مربوط به پرندهء بريان شده كه : خدايا ! محبوبترين مردمت را نزد من فرست و پيامبران را استثنا نكرد ، و به سبب آن كه او همسنگ پيامبرى است كه برتر است :وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ[ آل عمران / 61 ؛ ] ، و مراد آوردن همانند است چرا كه اتّحاد ، ممتنع است و از براى آن كه او از حسنين برتر است به سبب اين سخن پيامبر ( ص ) : « پدر آن دو بهتر از آن دوست » ، و اين كه جدّشان اين دو را در حديث مشهورى در بارهء آنها ، آقا و سرور بهشتيان قرار داده است . » علّامهء مجلسى در بحار الانوار 38 / 359 - 358 مىگويد :
« آگاه باشيد كه اين اخبار با در نظر گرفتن تواتر و همداستانى دو فرقه در صحت آنها دلالت بر اين دارد كه على ( ع ) ، برترين مردم و شايستهترين آنها به خلافت است پس از پيامبر ( ص ) . امّا دليل اين كه او برترين است از آن روست كه حبّ الهى نيست مگر كثرت ثواب و توفيق و هدايتى كه بر كثرت طاعت از خدا و موصوف بودن به ويژگىهاى برجسته مترتّب است ، چنان كه در جاى خود اثبات شده است كه خداوند از انفعالات و تغييرات به دور است و موصوف بودن خدا به حبّ و بغض و نظاير آن دو به اعتبار غايتهاست و تحقيق اين نكته در كتاب توحيد بيان شده ، و ديگر اين كه پاداش دادن خدا و بزرگ داشتن او نيست مگر به سبب وجود فضيلت و اخلاق نيكو و كارهاى پسنديدهاى كه مقتضى آن باشد و اساس آن هم همان حكم عقل است در زشتى برترى دادن ناقص بر كامل و گنهكار بر فرمان بردار و نادان بر دانا و برتر در كمالات بر نارساى در آن ، و خداوند مىفرمايد :قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ[ آل عمران / 31 ؛ ] ، پس روشن شد كه محبّت خداوند مترتّب است بر پيروى از پيامبر ( ص ) و ثابت شد كه حضرت از همهء خلايق ، برتر است و به اجماع ، رسول او را به اين مقام اختصاص داده است و به قرينهء اين كه پيامبر گويندهء اين سخن بوده است آشكار است كه مقصود ايشان چنين است : محبوبترين مردمان ديگر [ جز پيامبر ] نزد خداوند سبحان .
امّا اين كه على به خلافت از همه شايستهتر بوده از آن روست كه هر كس از همهء صحابه و حتى از ديگر پيامبران و اوصيا برتر باشد ، عقل ، مقدّم داشتن ديگرى را بر او روا نمىشمارد ، به ويژه مقدّم داشتن كسانى كه حتّى يك فضيلت براى آنها به اثبات نرسيده است مگر بنا به روايتهاى ستيزهجويانى كه نشانههاى جعل و افترا و جلب رضايت سلاطين ستم به جاى فرمان برى از خداوند آسمان و زمين در آنها هويداست . » شيخ مظفّر در دلائل الصّدق 2 / 436 مىگويد :
« امّا دلالت اين حديث بر امامت امير المؤمنين ( ع ) از آشكارترين امور است ، زيرا محبوبترين مردم نزد خدا همان كسى است كه فضيلت و تقواى بيشترى داشته در فرمان برى از خدا كوشاترين است و ناگزير بايد چنين كسى شايستهترين آنها - به ويژه ابو بكر و عمر - به امامت باشد ، زيرا اگر چه اين دو در محدودهء عموم مردم هستند ولى حديث نسايى آن دو را به خصوص نام برده است . » بنگريد به : تلخيص الشّافى 3 / 11 ، المناقب 2 / 282 ، كشف المراد / 419 و لوامع الحقائق ( مبحث امامت ) / 11 .