تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف اليقين ( فارسي ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
ابو ذر گفت : همين كه پيامبر ( ص ) سخنش را تمام كرد جبرئيل از نزد خدا سوى او آمد و گفت : اى محمّد ! بخوان . حضرت ( ص ) فرمود : چه بخوانم ؟ جبرئيل گفت : بخوان :
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ
« 1 » « 2 »
هامش
( 1 ) طه / 55 . ( 2 ) مصنّف در كتاب خود كشف المراد / 394 - 395 مىگويد : « اين آيهء كريمهءإِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَدليل ديگرى است بر امامت على ( ع ) ، و استدلال به اين آيه موكول به مقدّماتى است : اوّل ، اين كه واژهءإِنَّمابراى حصر به كار مىرود و منقول و معقول بدان دلالت دارند . امّا دليل منقول ، اجماع اهل زبان عربى است بر آن ، و امّا دليل معقول آن اين است كه واژهء « انّ » براى اثبات است و « ما » پيش از تركيب مفيد نفى است و نيز پس از تركيب ، استصحاب جارى مىشود و اين دلالت ، اجماعى تلقّى مىگردد و صحيح نخواهد بود هر دو واژه به يك معنى به كار روند ، چنان كه صحيح نخواهد بود غير مذكور ، اثبات گردد و مذكور بنا به اجماع نفى شود . پس آن چه باقى مىماند عكس اين شكل است كه عبارت باشد از اين كه كلام منعطف شود به اثبات مذكور و نفى جز آن ، كه همين ، مفهوم حصر است . دوم ، اين كه كلمهء « ولى » دلالت بر كسى دارد كه براى دخالت ، شايسته‌تر است و گواه آن نقل اهل زبان و كاربرد ايشان است همچون اين جمله كه « السلطان ولىّ من لا ولىّ له » يا همچون تركيباتى مثل : « ولىّ دم » يا « ولىّ ميّت » يا اين جملهء امام ( ع ) كه : « ايّما امرأة نكحت به غير اذن وليّها فنكاحها باطل » . سوم ، اين كه مراد از آن بعضى از مؤمنان باشد ، چرا كه خداوند تبارك و تعالى آن‌ها را به ويژگىهايى توصيف كرده كه مختص است ، زيرا كه اگر چنين نبود لازم مىآمد اتّحاد ولىّ و مولّى عليه و اينك كه اين مقدّمات هموار شد مىگوييم كه مقصود از اين آيات على ( ع ) است بنا به اجماعى كه حاصل آمده از اين نكته است كه هر يك از مؤمنان از ويژگىهايى مختصّ برخوردارند . راوى مىگويد : مقصود از دارندهء اين ويژگىها على ( ع ) است و منصرف كردن آن به ديگران خرق اجماع است و از آن روى كه حضرت ( ع ) بنا به اجماع ، يا همهء مراد از اين ويژگىها است يا بخشى از آن و ما عدم عموميت آن را بيان كرديم ، بنا بر اين حضرت ( ع ) ، همهء مراد از آن است و به سبب اين كه مفسّران همداستانند در اين كه مقصود از اين آيه على ( ع ) است به سبب آن كه اين آيه زمانى نازل شد كه حضرت ( ع ) در حال ركوع انگشترى خود را صدقه داد و در اين اختلافى نيست » . بنگريد به نكات نزديك به اين مضمون در : اعلام الورى / 168 - 169 و اللوامع الالهيه / 276 - 277 . ابن بطريق در عمده / 124 [ و به گونهء ديگرى در خصائص / 66 ] مىگويد : « بدان كه خداوند سبحان در اين آيه ضرورت فرمانبرى مردم از خدا ، و سپس رسول اكرم ( ص ) را آورده و در مرحلهء سوم بدون فاصله ضرورت ولايت امير المؤمنين ( ع ) را بيان كرده است . و اين نصّى است صريح در ضرورت فرمانبرى از حضرت ( ع ) » . تفصيل اين سخن در خصائص / 50 - 52 آمده است : علّامه بياضى اين سخن را با بيانى ديگر در الصراط المستقيم 1 / 265 مىگويد : « حال كه اين امور به على ( ع ) انحصار يافت ولايت آن حضرت ( ع ) با عطف به ولايت رسول اكرم كه آن نيز معطوف به ولايت خداوند سبحان است اثبات مىگردد و اينك كه ولايت آن حضرت ( ع ) ثابت شد ، با حصول عصمت آن حضرت ( ع ) حكم مىشود به ضرورت مطلق فرمانبرى از جانشينش ، و اگر از او فعل قبيحى صادر شود گويى خداوند آن را بر خليفه‌اش لازم گردانده است » . شيخ طوسى در تلخيص الشّافى 2 / 10 مىگويد : « امّا قوىترين نصّ قرآنى كه دلالت بر امامت حضرت ( ع ) دارد اين آيهء كريمه است :إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ. وجه دلالت آيه عبارت است از اين كه ثابت شده است مراد از واژهء « وليّكم » كه در آيه آمده كسى است كه ادارهء شما را تحقّق مىبخشد و به امورتان مىپردازد و بر شماست تا از او فرمان بريد ، و نيز ثابت شده است كه مقصود از « الّذين آمنوا » امير المؤمنين ( ع ) است و در ثبوت اين دو وصف ، دلالتى است در اين كه على ( ع ) امام ماست » . شيخ ابو الصلاح حلبى در تقريب المعارف / 127 مىگويد : « خداوند سبحان اخبار كرده است كه بر پا دارندهء نماز و پردازندهء زكات در حال ركوع ، بر حسب آن چه در صدر آيه براى خدا و رسول ، لازم گشته از خود مردم بديشان اولاست و اين حكم جز براى امير المؤمنين ( ع ) براى هيچ كس ديگر ثابت نگشته است ، پس او بايد امام مردمان و از خود ايشان بديشان اولى باشد » . علّامهء امينى در الغدير 3 / 163 - 167 بيست آيه از قرآن آورده است كه در آن‌ها لفظ جمع به كار رفته ولى مقصود از آن يك نفر است . سيد شرف الدين در مراجعات / 235 در حكمت اين سخن نكتهء ظريفى را يادآور شده است و مىگويد : « گاهى عبارت جمع مىآيد و نه مفرد ، زيرا كه خداوند مىخواهد آن واژهء ، بسيارى از مردم را حفظ كند ، چه ، مخالفان و دشمنان بنى هاشم و ديگر منافقان و حسودان و رقيبان تاب تحمّل اين را ندارند كه اين واژگان را به صيغهء مفرد بشنوند ، زيرا با كاربرد جمع واژه ديگر آن‌ها طمعى در مشوّه كردن يا دليلى براى گمراه كردن - به سبب نوميدىشان - نمىيافتند كه انجامش براى اسلام هراسناك بود ، و از همين رو آيه با صيغهء جمع آمده است با آن كه مقصود از آن مفرد است تا با اين كار از عيوب آن‌ها امان حاصل آيد ، ولى نصوص پس از آن به عبارت‌هاى مختلف و جايگاه‌هاى متعدّد ، پى در پى مىآيد و مسألهء ولايت ، اندك اندك در آن‌ها پراكنده مىگردد تا جايى كه خداوند ، دين را كامل گردانيد و نعمت را تمام كرد ، و اين همسويى پيامبر اكرم ( ص ) است با عادت حكما در رساندن امور ناخوشايند به مردم ، در حالى كه اگر آيه با عبارت مختصّ و مفرد آورده مىشد مشركان سر انگشت خويش در گوش مىنهادند و از خشم جامه‌شان را به سوى ديگر مىگرداندند و بر استكبار خويش پا مىفشردند . اين حكمت - چنان كه پوشيده نيست در همه جاى قرآن ، در آيات مربوط به فضيلت امير المؤمنين ( ع ) و اهل بيت طاهرين ( ع ) به كار زده شده است » . بنگريد به : بحار الانوار 35 / 203 - 206 و كشف الغمّه 1 / 62 و دلائل الصّدق 2 / 73 - 83 و 92 - 102 و مراجعات / 226 - 238 و معالم المدرستين 1 / 156 و تلخيص الشافى 2 / 44 - 45 و العمدة / 228 - 229 .
كشف اليقين ( فارسي ) — صفحة 129 | العلامة الحلي / حميد رضا آژير