5 - رب [ خدا ] ديد كه تبه كارى انسان در روى زمين زياد شده است و تمام تصورات و افكار درونىاش هر روز شر و تباه است . 6 - خدا به جهت آفرينش انسان اندوهگين شد و در دل خود اسفناك گشت . 7 - خدا گفت : انسانى را كه خلق كردهام ، انسان را با چار پايان و جنبندگان و پرندگان آسمان را از روى زمين محو مىسازم . زيرا ، به كارهاى آنها اندوهگين شدهام . » ( 1 ) دو مطلب در جملات فوق ريشهء مقايسه اى دارد : 1 - خدا پس از آفرينش انسانها و شروع زندگى آنان ديده است كه انسانها تبه كار مىگردند . نتيجه اين است كه پيش از ظهور نمودهاى انسانى نمىدانست كه در آنها چه نيرويى آفريده است و آنان چه سوء استفاده هايى از آن نيروها خواهند كرد . 2 - اسناد اندوه و اسف كه از اوصاف انسانى است به خداوند . ابياتى كه از ملك الشعراء بهار نقل شده است مىتواند به عنوان نمونه باز گو كنندهء اصل مقايسه بوده باشد ، چند بيت را كه در بارهء تجسيمات مردم عامى در بارهء خدا سروده است ذيلًا نقل مىكنيم :
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — Page 312
Contributors: محمد تقي جعفري
P.312
هستش خدا مثال يكى پادشاى پير
بالاى آسمان تنه ور پايه پندرى
تو پندرى خدا به مثال فرشته يه
يا نه مثال مردم دنيايه پندرى
هر جا كه را مره ادماش با خودش مرن
ديوونخونه اش چو حيطه مصفايه پندرى
راپورت بنده هاره برش هر سعت مدن
راپورتها دمين پاكتهايه پندرى
راپورتها ره هى مخنه هى حكم مده
حكمش دحق ما و تو مجرايه پندرى
هر كس كه مومنه تو بهشتش موتوپونه
انجه اجيل مجيل عموت رايه پندرى
هر كس كه كافره به جهندمش مندزه
انجه برى ما و تو درش وايه پندرى
Footnote
( 1 ) تورات ، سفر تكوين جمله 5 تا 7 . .