Skip to main content

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — Page 234

Contributors:

P.234
كژ روى جف القلم كژ آيدت راست رو جف القلم بفزايدت كرد دزدى دست شد جف القلم خورد باده مست شد جف القلم ظلم آرى مدبرى جف القلم عدل آرى بر خورى جف القلم
در مباحث گذشته هم با بيانات مختلف جلال الدين همين اصل ( عمل و عكس العمل ) را گوشزد كرده است . يكى از موارد اصل مزبور اين مورد است كه بعضى از معاصى وجدان عالى انسانى را تدريجاً از فعاليت باز مىدارد ، تا به مرحله اى مىرسد كه نه تنها وجدان از فعاليت مىايستد ، بلكه گويى خود وجدان نابود گشته و يك فعاليت ضد وجدانى در انسان بروز كرده است . ديگر براى اين انسان وجدانى نيست كه مانند عقربك قطب نما حركت كرده و مسير او را به سوى خدا نشان بدهد يا بتواند از گناهان خود توبه كند . باز گشت به سوى خدا كه در كتب اخلاقى الهى و در قرآن مجيد توبه ناميده شده است ، موقعى امكان پذير است كه سبب لجاجت در معصيت يا به سبب بعضى از اقسام گناه مهر نابودى را بر وجدان نزده باشد .
( ( 1647 ) ) از نياز و اعتقاد آن خليل گشت ممكن امر صعب مستحيل ( ( 1649 ) ) همچنين بر عكس آن انكار مرد مس كند زر را و صلحى را نبرد

نقش اساسى اعتقاد و انكار در تبديل واقعيتها

يك مسئله فوق العاده مهمى وجود دارد كه مردم حتى گاهى بعضى از مغزهاى متفكر نيز به آن مسئله با نظر سطحى مىنگرند و آن اين است كه ما گاهى نتايج شگفت انگيزى را مىبينيم كه از كارهايى صادر مىشود كه همگان آن كارها را مىدانند و مىتوانند انجام بدهند ، ولى آن كارها كه توليد كنندهء چنان نتايج شگفت انگيز