است . آن كس را كه مردمكش ستاره است هر چه مىكند و هر كه هست همين كه اين نشانه را در او ديديد تقديسش كنيد . مردمك تاريك نشانهء ديگرى است . بدى از وى شروع مىشود - جلو كسى كه نگاه ندارد فكر كنيد و بلرزيد . نظام اجتماعى براى خود معدنچيان تاريك دارد . نقطهاى هست كه در آن گود كردن به منزله در گور كردن است و در آن روشنايى خاموش مىشود . پايينتر از همهء اين معادن كه نشان داديم ، پايينتر از همهء اين دهليزها ، پايينتر از همهء اين سلسله عروق زير زمينى ، ترقى و نظم دروغين ، در پايينترين نقطهء زمين بسى پايينتر از مارا بسى پايينتر از بابوف باز هم پايينتر ، بسى پايينتر از اين ، در نقطهاى است كه به سومين طبقهء زيرين موسومش ساختيم . اين مغاك ظلمات است ، اين سرداب كوران است ، اسفل السافلين است و اين نقطه با ورطات آخرين پيوستگى دارد . » ( 1 ) 96 - « ( عميقترين گودال ) آن جا بىغرضى نابود مىشود ، شيطان خود را به طور مبهم نمايان مىسازد ، هر كس براى خويشتن است ، انانيت بىچشم ناله بر مىكشد ، جستجو مىكند ، به كمك دست و پا مىرود و مىجويد . ( اوگولن ) اجتماعى [ ستمگر بزرگ و درندهء ( پيز ) از نواحى يونان قديم است ] در اين گودال است . صورت هراس آورى كه در اين گودال پرسه مىزنند ، اينان كه تقريباً از جانورانند ، اينان كه تقريباً از اشباحند التفاتى به ترقى جهانى نمىكنند ، از فكر و از كلمه بىخبرند ، اهتمامى جز اشباع شخص خود ندارند ، تقريباً بىمشعراند و در نهادشان يك نوع نابودى مخوف وجود دارد . دو مادر دارند كه هر دو نامادرىاند : جهل و بىنوايى ، يك راهنما دارند و آن احتياج است و رضاى خاطرشان صورت ديگرى جز اشتها
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 55
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٥
هامش
( 1 ) بىنوايان ، ج 2 ، ص 73 . .