تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 817

مساهمون:

ص٨١٧
و چنان كه در جهان خارجى طراوت و افسردگى ديده مىشود ، در روح انسانى نيز تمام اين پديده ها مشاهده مىگردد . اما اين كه انگيزهء اين تحولات چيست ؟ آيا اين تحولات به حسب دورانهاى مختلف عمر انسانى تفاوت مىكند ؟ آيا همهء اين تحولات يك نوع است ؟ آيا انسان با يك شخصيت همهء اين تحولات را احساس مىكند ؟ آيا هدف از اين تحولات پيش برد شخصيت انسانى است ؟ آيا نوع آلام و لذايذ و انديشه ها و احساسات كه براى ما يكى احساس مىشوند ، حقيقتاً يكى هستند يا با همديگر تفاوت دارند ؟ مسائلى هستند كه از نظر روان شناسى بسيار حائز اهميت مىباشند ، ولى متأسفانه هنوز نوبت رسيدگى به اين امور كه بدون آن انسان شناسى امكان پذير نخواهد بود ، فرا نرسيده است . گروه زيادى مشغولند به امورى كه مردم را وادار كند فقط لذت ببرند ، بلكه به اين زندگى بىسر و ته كه براى آنان بىهوده و لغو جلوه مىكند مايه‌اى نشان بدهند .
( ( 1900 ) ) بوى گل ديدى كه آن جا گل نبود جوش مل ديدى كه آن جا مل نبود

گاهى در روان انسانى پديده هاى بىارزش عالىترين نمودها را مخفى مىدارد

واضح است كه همهء فعاليتها و نمودهاى روانى ما مثمر و شايسته روح انسانى نيست ، بعضى از اين نمودها مانند خيالات غير قابل عمل بوده آرزوهايى هستند كه هرگز جامه عمل نخواهند پوشيد ، و تصميمهاى بىمورد و انديشه هاى خائنانه و امثال اينها سطح روح ما را فرا مىگيرند ، و آن نمودها و فعاليتهاى عالى روانى ما را مخفى مىكنند ، مانند برگهاى بىهوده كه ميوه ها را مىپوشانند . بايستى توجه داشته باشيم كه ميان انبوه متراكم پديده هاى نفس ، ممكن است