تفسير قول شيخ فريد الدين عطار قدس سره :
تو صاحب نفسى اى غافل ميان خاك خون مىخور
كه صاحب دل اگر زهرى خورد آن انگبين باشد
( ( 1605 ) ) گفت پيغمبر كه اى صاحب جرى
هان مكن با هيچ مطلوبى مرى
( ( 1606 ) ) در تو نمروديست در آتش مرو
رفت خواهى اوّل ابراهيم شو
( ( 1607 ) ) چون نهاى سبّاح ( 1 ) و نى دريائيى
در ميفكن خويش از خود رائيى
( ( 1608 ) ) او ز قعر بحر گوهر آورد
از زيانها سود بر سر آورد
( ( 1609 ) ) كاملى گر خاك گيرد زر شود
ناقص ار زر برد خاكستر شود
( ( 1610 ) ) چون قبول حق بود آن مرد راست
دست او در كارها دست خداست
( ( 1611 ) ) دست ناقص دست شيطان است و ديو
ز انكه اندر دام تلبيس است و ديو
( ( 1612 ) ) جهل آيد پيش او دانش شود
جهل شد علمى كه در ناقص رود
( ( 1613 ) ) هر چه گيرد علتى علت شود
كفر گيرد كاملى ملت شود
( ( 1614 ) ) اى مرى كرده پياده با سوار
سر نخواهى برد اكنون پاى دار
روايت « رحم الله امرأ عرف قدره و لم يتجاوز طوره » ( 2 ) ( خدا رحمت كند مردى را كه در بارهء خود محاسبه نموده و خويشتن را ارزيابى كرده از اندازهء خود تجاوز ننمايد ) .
هامش
( 1 ) سباح شناور ، دريانورد . .
( 2 ) روايت فوق از امير المؤمنين عليه السلام نقل شده است . .