تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
بند بگسل باش آزاد اى پسر چند باشى بند سيم و بند زر ( ( 20 ) ) گر بريزى بحر را در كوزه اى چند گنجد قسمت يك روزه اى ( ( 21 ) ) كوزهء چشم حريصان پر نشد تا صدف قانع نشد پر در نشد

تمايلات انسانى حدى ندارد

در ابيات فوق دو تشبيه وجود دارد : 1 - مواد طبيعى مورد تمايل انسانها از حيث كثرت به دريا تشبيه شده است ، و وجود طبيعى انسان كه در يك زمان محدود زندگى مىكند و احتياجات زندگى او در مقابل مواد مورد تمايلش كه بسيار ناچيز است به كوزه تشبيه شده است . اين مسئله را در موقع بررسى « مىخواهم » مشروحا مطرح خواهيم كرد . درك اندازه و قناعت در حدود آن عامل ارزش است 2 - صدف در دريا كه ممكن است با در گرانبها پر گردد و از اين جهت داراى ارزش بوده باشد ، بايستى ساير مواد پشيز دريا را كه به صدف روى مىآورند ، نپذيرد . جبران خليل مىگويد : « اى خدا تو خودت گرسنگان حريص را سير كن » .

تفسير ابيات

براى به دست آوردن آزادى درونى كه آغاز رشد شخصيت الهى انسان است ، بايستى بند و زنجير علايق مادى را از خود دور ساخت ، كسى كه در بند سيم و زر بوده و اصولا آنها را مىپرستد ، چگونه مىتواند از نعمت خدا دادى آزادى درونى بهره مند بوده باشد ؟