من نمىتوانم تنها به سر چاه بروم ، زيرا من ديدهام آن چه را كه بايد ببينم ، من در آتش غضب و كينه آن شير سوختهام ، من نمىتوانم مگر اين كه تو مرا در آغوشت بگيرى ، و با هم به چاه نزديك شويم . شير خرگوش را به آغوش كشيد و آن دو تا نزديك لب چاه آمدند ، هنگامى كه به چاه نگريستند عكس شيرى را ديدند كه در بغل خود خرگوشى را نگه داشته است ، شير اين عكس را كاملًا مشاهده كرد ، وقتى كه خصم خويش را در آب ديد ، خرگوش را كنار گذاشته ، در توى آب چاه جست آن شير به همان چاه در غلطيد كه خود كنده بود . آرى او ظلمى كرده بود كه بدون ترديد به خود او باز گشت مىكرد ، و دامن خود او را مىگرفت . چاهى را ستمكاران مىكنند ، بسيار تاريك و ظلمانى است ، اگر بپرسى تمام خردمندان عالم بر اين اصل گواه هستند كه ظلم به ظالم بر مىگردد ، روى همين اصل هر كس كه ستمكارىاش شديدتر است چاهش خطرناكتر خواهد بود . آرى اين عدالت است ، با عدالت شوخى نمىتوان كرد ، خداوند مىفرمايد : « وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَعَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِه » 6 : 115 ( 1 ) ( مشيت و محصول مشيت خداوند تو با صدق و عدالت تمام شده است كسى نمىتواند اين قانون را تبديل نمايد ) . متوجه باش اى ستمكار نادان و اى جانور درنده ، هر ظلمى كه براى بندگان خدا روا مىدارى ، پيله هايى است كه مانند كرم پيله بر دور خود مىبافى . تو گمان مىكنى بىنوايان در دنيا حمايت كننده ندارند ؟ تو گمان مىكنى كه در اين جهان كه دائماً عملها را عكس العملى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 593
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٩٣
هامش
( 1 ) سوره الانعام ، آيه 115 . .