تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
( ( 1195 ) ) چون چنين شد ابتهال آغاز كن ناله و تسبيح و روزه ساز كن

در مقابل هجوم رويدادهاى محاسبه ناشده و اندوهبار چه بايد كرد ؟

گفتيم پس از محاسبات منطقى و وجدانى در تمام حركات و سكنات زندگانى و تكاپوى نهايى در پيش برد هدفهاى آن ، يك حالت تسليم به پيش آمدهاى جهان هستى با در نظر داشتن لزوم چاره جويى در هر حال آخرين دواى اين بىچارگىها است و ممكن است بىچارگى كلمه خوبى نباشد ، زيرا ساختمان جهان طبيعت اين است .
هزار نقش بر آرد زمانه و نبود يكى چنان كه در آينه تصور ماست
در اين موقع براى به دست آوردن عالىترين وسيله ابقاى زندگانى لذت بخش :
( ( 1196 ) ) ناله مىكن كاى تو علام الغيوب زير سنگ مكر بد ما را مكوب يا كريم العفو ستار العيوب انتقام از ما مكش اندر ذنوب
آيا مىتوانيم به اين قناعت بورزيم كه فقط ناله كنيم ؟ نه البته نه ، بلكه بايستى وسايل بيشتر براى زندگانى همه جانبه آماده كنيم ، اين است كه مىگويد : خداوندا اگر اين بىچارگى از راه جهالت براى من روى داده است
آن چه در كون است ز اشياء آن چه است وانما جان را به هر حالت كه هست
خداوندا ، بر علم ما بيفزا ، تا حقايق را آن چنان كه هستند ببينيم و بشناسيم و اشياء در قيافه هاى ديگر بر ما نمودار نگردد .

تفسير ابيات

شير به خرگوش مىگويد : اكنون راه بيفت برويم اگر تو راست مىگويى پيشا پيش من برو ، زيرا كسى كه راستگو است و از خود اطمينان دارد از راه