نجات يافتن معطوف است و اصلًا زندگى ، رفاه ، امكانات ، و . . . برايش معنائى ندارند تا از آنها احساس لذت كند .
اما اگر دريچهاى به رويش باز باشد تا نفس آزاد بكشد در اين صورت روان وى آرامش و تعادل را در خود احساس مىكند چون پيامهاى اطراف خود را مىتواند به خوبى تحليل نمايد .
تعادل روان يعنى چه ؟
روان ، مركز تصميم گيرنده و برنامه ريزى كننده فعاليتها و تلاشهاست ، اگر در حالت طبيعى و سالم باشد همه فعاليتهايش در شعاع دستورات دينى خواهد بود و روزنههاى اميد هرگز به رويش بسته نمىباشد و لذا هميشه روان مؤمن ، در آرامش به سر مىبرد ، و هيچ وقت نگرانى و اضطراب ، حرص ، آرزوهاى دراز ، و . . . در آن پيدا نمىشود .
اما هنگامى كه از مسير طبيعىاش كه همان راه دين داريست خارج گشت تعادلش به هم مىريزد و همه چيز برايش غير عادى شده و هر لحظه در زير فشار زندگى ، علاقهها و آرزوهاى طولانى قرار مىگيرد ، چون هوس و ميلش به راههاى گناه و نادرست ، روز به روز ، بيشتر مىشود ، و لذا وسيله دريافت كننده الهامها و امدادهاى الهى را در وجودش از كار مىاندازد در اين حال همه برنامههايش اعم از كار ، گفتار ، رفتار و . . . ناميزان مىشود .
بنابراين دين و مسئله خداشناسى اولين خاصيت خود را در روح و روان انسان ايجاد مىكند و او را در تعادل نگه مىدارد ، و اگر روزى در اثر بريدن از خدا نامتعادل گردد ، باز هم براى برگشتن بسوى حق و دوباره متعادل شدن ، چراغ سبز بى غروب رحمت الهى برايش اميدوارى مىدهد و لذا حضرت مىگويد
: . . . لا يَخيبُ مِنْكَ الآمِلُونَ وَ لا يَيْأَسُ مِنْ عَطائِكَ المُتَعَرِّضُونَ
، آرزو كنندگانت نااميد نمىشوند و از