خلقت انسان هم توجه كنيم ، مىبينيم كه آن شناخت خدا و بندگيش مىباشد ، چنانچه در قرآن به آن اشاره شده است : « « وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلّا لِيَعْبُدُونِ » « 1 » ؛ ما انس و جنّ را نيافريديم جز اينكه مرا شناخته و بندگى كنند » و حضرت در اين جا ، به مطلب ديگرى اشاره مىكند كه خيلى حائز اهميت مىباشد ، مىگويد :
« . . . يا الهى نَفْسِىَ الَّتِى لَمْ تَخْلَقْها لِتَمْتَنِعَ بِها مِنْ سُوءِ او لِتَطَرِّقَ بِها الى نَفْعٍ
؛ اى خداى من ، وجودم را به خاطر اين نيافريدى كه به وسيله آن بدىها را از خودت دور كنى و يا اينكه بدين وسيله به منفعتى برسى ، يعنى او را بخاطر دفع شرّ و جلب منفعت خود نيافريدهاى » .
« وَ لكِنْ انْشَأتَها اثباتاً لِقُدْرَتِكَ عَلى مِثْلِها وَاحْتجاجَاً بها عَلى شِكْلِها . . .
؛ و لكن او را خلق كردهاى تا قدرتت را اثبات و اظهار نمائى بر اينكه مىتوانى مثل و مانند او را بيافرينى ، و آن را دليل قرار دهى بر اينكه به شكل او قدرت آفريدن مخلوقى را دارى » .
در اين كلمات نورانى به چند موضوع مهم اشاره شده است :
1 - خالق متعال غنى مطلق است و همه به او محتاجند ،
2 - هيچ چيز قدرت مقابله با او را ندارد ،
3 - در آفرينش انسان هدف خداوند آشكار ساختن قدرت و توانائى خويش است ، كه مىتواند مثل و مانند او را پديد آورد ،
4 - چون قيافه و چهره و همچنين اشكال مختلف وجود انسان منحصر به خودش مىباشد ، خداوند با آفريدن بشر دليل و حجت خويش را به خود او مىآورد تا اينكه بفهمد كه مىتواند به شكلش موجودى خلق كند تا همين احتجاج ضمن تقويت خداشناسيش ، وى را در جهت تسليم و بندگى آگاهانه رهنمون شود ، و در قرآن مىفرمايد : « إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ » « 2 » ، اگر خدا بخواهد
هامش
( 1 ) . الذاريات ، آيهء 56 .
( 2 ) . فاطر ، آيهء 16 .