بعضى لحظهها ، نكات زير را به ياد آورد و براى خود و ديگران اظهار نمايد اثر مثبت آن را احساس خواهد كرد .
1 - موجود ذليل هستم ، كارى از من ساخته نيست .
2 - از تشخيص نفع و زيان خود عاجزم و از بدست آوردن منفعت و دفع خسارتها ناتوانم .
3 - به ناتوانى و بيچارگى خودم اعتراف دارم .
4 - بندهاى هستم درمانده ، ناتوان ، ناچيز ، نيازمند ، ترسان و نگران ، پناهجو و در تيررس هر نوع مىباشم ، اگر همين مطالب را با خودش در ميان بگذارد ، بدون ترديد در روح و روانش ضبط مىگردد و راه عدم تعادل و يا گرايش به انحراف و گناه را بسته مىشود .
سوم : چرا نعمت دهنده را فراموش مىكنيم ؟
ريشه آن به عدم تعادل روانى باز مىگردد چون اگر ما هر روز و شب با شكرگزارى و ستايشها ، به تغذيه روان خود مىپرداختيم هرگز گرفتار فراموشى نمىشديم ولى در اثر به موقع فعال نشدن نيروهاى مثبت ، زمينههاى غرور و خود بزرگ بينى فراهم مىشود و انسان با آگاهى كامل از اينكه همه نعمتها از ناحيه خداست ولى نمىتواند به آن اقرار نمايد و اصلا خيال مىكند چه اگر بگويد اينها را پروردگار به من مرحمت فرموده تحقير مىشود چون جائى براى نمايش خود نمىبيند تا از كلمه [ من ] استفاده كند ، من به دست آوردم ، من خواندم ، من درست كردم ، من نجات دادم ، و . . .
و از همين نقطه كور ، فراموشى خود به خود شروع مىشود ، وقتى كه كسى نمىخواهد حقيقت را بيان كند و گفتنش چنان بر او سنگينى دارد . مانند اينكه كوهى را بر دوش گرفته است بدون ترديد نسيان و از ياد بردن حق ، رُخ نشان مىدهد ، و