مخلوقى مىبرد و از او چيزى مىخواهد در حالى كه اگر نيتش را به خدا خالصتر مىكرد به خواستهاش زودتر از آنكه از ديگران انتظار مىكشيد مىرسيد .
كمبود عقل تفسير جهل مىشود زيرا انسان در اثر تغذيه نكردن صحيح عقل خويش از طريق مقيد نشدن به دستورات دينى ، و فرا نگرفتن معلومات لازم ، آن را با كمبودها مواجه ساخته است و لذا از راه يافتن به غيب و دريافت امدادهاى لازم محروم گرديده است .
حضرت مىگويد : خدايا من كسى هستم كه به سبب جهالتم تو را نافرمانى كردم در حالى كه تو سزاوارش نبودى ، يعنى اگر كسى خداوند را با صفات و عظمتش بشناسند و به نزديكتر بودنش در مورد رسيدگى به بندگانش و دفع حوادث ناگوار ، و به اهميّت دستوراتش در جهت سعادت و عافيت خويش ، ايمان داشته باشد هيچ عامل و يا وسوسهاى نمىتواند او را به نافرمانى وادارش سازد ، اگر بيمار ، پزشك بسيار متخصص خود را نافرمانى كند ، خسارت و زيان متوجه چه كسى مىشود ؟ و آيا ممكن است از فرد عاقلى چنين اتفاق روى دهد ! ؟
پس نافرمانى خدا ، علامت نادانى ماست و تا به خدا و دستوراتش شناخت عاقلانهاى پيدا نكنيم اطاعت او را با علاقمندى انتخاب نخواهيم كرد ، و اگر در كنار هر نافرمانى به جهالت خود اعتراف كنيم ، زمينهء خوبى را براى دريافت معرفت و يا شكلگيرى خداشناسى مهيا مىگردد .
چهارم : نشانههاى محبت خدا
1 - چقدر عيب هايم را پوشاندى و رسوايم نكردى .
2 - چقدر گناهانم را پرده كشى كردى ، و مشهورم نساختى .
3 - چقدر آلودگى هائى كه مرتكب گشتم ولى تو ، آن پوششت را از من برنداشتى ، و پروندهء رسوائى آن را برگردنم نياويختى ، و بر كسانى كه دنبال يافتن