49 - دو دست من با آن شمشير در بارهء دشمنان در ميان شما ظاهر آيد ، در حالى كه لبانم تشنه باشد و سيراب نگردد تا آنكه به مقصود خود برسد .
50 - آرى قبور شما خاندان ، مرا به جوش و خروش مىآورد ، در حالى كه ديگران را پرچمهاى افراشته بر خيمهها بخروش مىآورد .
51 - هر كس به ثناگوئى و چكامه سرائى براى مالداران و توانگران ميكوشد و افتخار مينمايد ، ولى من بمدح گوئى و ثناخوانى شما اهل بيت عشق ميورزم و فخر ميكنم .
52 - و به ابو الحسن علىّ بن موسى عليهما السّلام آن را اهداء ميكنم ، تا مورد پسند افتد و افكار و انديشهها از آن لذّت برند .
53 - اين هديّهء ناقابل را از اين چاكر و بندهء ناچيز خود « ضبّى » بپذير ، آنكه او در دوستى و محبّت شما خاندان هر نكوهش و ملامت و سرزنشى را با جان و دل ميپذيرد و شكوه اى ندارد .
54 - اگر نسبت به مدحتت حقّ خدا را رعايت نمودم از براى آنست كه ميدانم مهمان را بر ميزبان حقّى است اگر چه بتأخير اندازد .
55 - پس قبول اين مهماندارى را از جانب نيّت و قصد من بپذير ، نه از آنچه گفتم ، كه اگر همان قصد من قبول گردد من به نتيجهء دلخواهم رسيدهام .
56 - اگر ديگران به تعليم و آموختن ، دوستى شما را درك كردهاند ، امّا من
عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 625
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٦٢٥