آخر ماه مانده اتّفاق افتاد ، در سال دويست و سه هجرى قمرى .
باب 64 خبر هرثمة بن أعين در بارهء مسموم كردن آن حضرت به انگور و انار
1 - تميم بن عبد الله قرشى - رضى الله عنه - بسند مذكور در متن از هرثمة ابن أعين روايت كرد كه گفت : من شبى در حضور مأمون بودم چون چهار ساعت از شب گذشت اذن رفتن داد و من بخانهء خود رفتم ، نيمهء شب كه شد صداى كوفتن در شنيدم غلامم پاسخ داد ، كوبنده به غلام گفت : هرثمه را بگوى آقايت تو را مىطلبد خود را فورى به دو برسان ، هرثمه گفت : من بىدرنگ برخاستم و لباس بر تن كردم و با سرعت خود را به خانهء حضرت رسانيدم ، غلام در پيش روى من بود او داخل شد و بعد من وارد شدم و امام را در صحن منزل نشسته ديدم ، چون چشمش به من افتاد گفت : اى هرثمه ! عرضكردم لبيك يا مولاى ، فرمود : نزد من بنشين ، من نشستم ، به من فرمود : خوب گوش كن كه چه