عموزادهء خليفه - را دليلى براى قتل تو قرار ندهد ، همانطور كه پدرش هارون با جعفر برمكى كرد ؟ ! حسن بن سهل گفت : خداوند تو را جزاى خير دهد ! و سپس دستور داد زيد بن موسى را بزندان باز گرداندند ، و تا زمان بيعت اهل بغداد با ابراهيم بن مهدىّ ، و شوريدن آنان بر حسن بن سهل و اخراجش از بغداد ، همواره او در زندان بود تا طرفداران مأمون او را از زندان بيرون آورده و نزد مأمون فرستادند ، و مأمون هم او را نزد برادرش حضرت رضا عليه السّلام فرستاد ، و زيد بن موسى زنده بود تا آخر خلافت متوكَّل عبّاسى ( 1 ) و در « سرّ من رأى » مرگش فرا رسيد .
مترجم گويد : « قصّهء عبد الله أفطس بگفتهء مؤرّخين بطور اجمال چنين است كه هارون سخت در صدد اين بود كه از وضع خاندان ابو طالب و افراد سرشناس آنان هر لحظه با خبر باشد ، و از اين جهت روزى از فضل بن يحيى پرسيد : آيا در خراسان نامى از فرزندان ابو طالب به گوش مىخورد ؟ گفت : نه به خدا سوگند ، با تمام جدّيتى كه در اين باره داشتهام ، نام كسى از آنان را نشنيدهام جز اينكه شخصى نام محلى را ميبرد و ميگفت : عبد الله بن حسن افطس در آنجا وارد مىشود . هارون فورا و بدون مكث كسى را مأمور كرد كه با جمعى بمدينه روند ، و او را دستگير ساخته نزد وى فرستند . جماعتى مأمور بمدينه رفته و در محلّ مزبور پاس ميدادند تا وى را ديدند و دستگير كرده نزد هارون آوردند ، هارون
هامش
( 1 ) . ترتيب خلفاى عبّاسى ( بنا بر اتّفاق مورّخين ) پس از مأمون بدين ترتيب مىباشد : معتصم ، واثق ، متوكّل ، منتصر ، مستعين - الخ ، و در ابتداى همين حديث آمده بود كه زيد بن موسى نديم منتصر بوده است بنا بر اين جملهء انتهاى حديث : « عاش زيد إلى آخر خلافة المتوكّل » نادرست مىباشد ، و فوت زيد النّار را - « ابن حزم اندلسى » در كتاب « جمهرة أنساب العرب » - در ايّام خلافت المستعين باللَّه ( يعنى پس از منتصر ) بتاريخ 248 هجرى ذكر كردهاند .