خوبيها را روايت كردهاند ، پس از كجا ثابت مىشود آن امامتى كه شما اراده كردهايد ؟ ! شخص ديگرى گفت : بنا بر اين جايز است فكر كنى كه اصحاب پيامبر خطا كردند ؟ گفت چطور فكر كنيم آنان خطا كرده و بر ضلالت اجتماع نمودند در حالى كه بنا به گمان تو امامت را نه فرض ميدانستند و نه سنّت ، چرا كه تو گمان ميكنى امامت نه از جانب خدا واجب شده است و نه از جانب رسول خدا سنّت ، بلكه به اختيار مردم است ، پس چگونه خطا خواهد بود چيزى كه نه واجب است و نه سنّت ؟
ديگرى گفت : اگر شما امامت را براى علىّ درست ميدانيد نه غير او برهانتان را اقامه كنيد :
مأمون گفت : من مدّعى اين نيستم بلكه مقرّ به اين عقيده هستم و بر مقر دليل نيست ، و مدّعى آن كس است كه مىپندارد كه كار بدست او است و او متولى عزل و نصب است و اختيار همه بدست اوست ، و بيّنه و شاهد خالى از اين نيست كه يا از همرديفان او باشد ، مانند ابو بكر و عمر و عثمان و طرفداران ايشان كه همگى با او دشمنند ، و يا از غير ايشان كه كسى جز اينان نيستند و شهادتشان هم ثمرى ندارد در مقابل اين همه مخالف ، حكم نبودن و عدم دارد ، پس چگونه بر اين مطلب ميتواند شاهد آورد ؟ .
عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 464
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٤٦٤