1 - همانا دوستم از من دورى مىگزيند به قصد جدائى و من چنين به دو ميفهمانم كه اسباب دورى گزيدن او چه بوده ، 2 - و به دو مينمايم كه اگر در اين قطع رابطه به او تندى كنم او را در ادامهء هجرش سبب شدهام ، پس ترك تندى و عتاب را ، خود عتاب مىبينم 3 - هر گاه مبتلا شوم بدوست نادانى كه خودكامگى دارد و ناحقّ ميگويد و امور محال و ناشدنى را باور دارد و شدنى ميداند . 4 - سكوت و خاموشى در برابر او را سزاوار او ميدانم زيرا كه خود خاموشى در پاره اى از اوقات جواب محسوب مىشود ( جواب ابلهان خاموشى است ) .
مأمون عرض كرد : چه بسيار نيكو است ، اين شعر از چه كسى است ؟
حضرت فرمود : از بعض جوانان ما ، مأمون گفت : يا ابا الحسن ! مرا از بهترين شعرى كه در مورد رام كردن دشمن سرسخت كه او دوستى مهربان شود سروده شده است برايم بگو حضرت فرمود :
و ذي غيلة سالمته فقهرته
فأوقرته منّى لعفو التّحمّل
تا آخر سه سطر مذكور در متن كه ترجمهء آن چنين است : 1 - بسا شده است كه با شخص شرور و نيرنگ بازى از راه صلح و دوستى