لعين بود ، علىّ عليه السّلام گويد : من او را بسرعت پى كردم و دويدم تا خود را به او رساندم ، او را گرفته بر زمين كوفتم و بر بالاى سينه اش نشستم و دست زير گلوى او برده تا او را خفه كنم ، پيرمرد گفت : يا علىّ اين كار را مكن زيرا من از مهلتداده شدگانم تا روز معيّنى ، و به خدا سوگند يا علىّ من تو را دوست دارم ، و هيچ كس ترا دشمن ندارد جز اينكه من در انعقاد نطفهء او دخالت داشتهام ، و او از اين جهت ولد حلال نيست ، پس من خنديدم و او را رها كردم .
338 - ابن زريق به همين سند از امام هشتم و فرزندش محمّد بن علىّ عليهما السّلام روايت كرده كه فرمودند : از مأمون الرّشيد شنيديم كه از پدرش هارون ، و او از پدرش مهدى ، و او از منصور و او از پدرش از جدّش نقل ميكرد كه ابن عبّاس بمعاويه گفت : آيا ميدانى كه چرا فاطمه را فاطمه ناميدند ؟ معاويه گفت :
نميدانم ، ابن عبّاس گفت : براى اينكه او و شيعيانش از آتش دوزخ باز گرفته شدهاند ، من اين را از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدهام كه ميفرمود .
339 - ابن زريق با سندى كه در متن مذكور است از امير مؤمنان عليه السّلام روايت
عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 132
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص١٣٢