نداد ؟ گفت : نه نمىتوان ، امام ادامه دادند : آن ضمير چيست ؟ عمران جوابى نداد ! سپس فرمودند : باكى نيست . حال اگر از تو در بارهء « ضمير » بپرسم ، كه آيا آن را با « ضمير » ديگرى باز مىشناسى ، اگر بگوئى آرى ، در واقع حرف و ادّعاى خودت را باطل كرده اى ، اى عمران ! آيا شايسته نيست بدانى كه « واحد » يا « ضمير » وصف نمىشود ؟ و چنان نيست كه از برايش غير از كرد و كار گفته نشود ، و او چنان نيست كه در باره اش جهات و أجزاء ، توهّم و خيال شود ، و يا در بارهء او ، جهات و اجزاء مختلف مثل جهات و اجزاء مخلوقين قابل تصوّر گردد ، اين را خوب بفهم و دانستههاى صحيح خود را بر آن اساس قرار بده .
عمران سؤال كرد : آيا مرا در بارهء كيفيّت حدود خلقتش و معانى و انواع آن آگاه ميكنى ؟ حضرت فرمودند : سؤالت را كردى ، اكنون خوب دقّت كن تا بفهمى : حدود خلق خداوند شش نوع است ، لمس كردنى ، وزن كردنى ، ديدنى ، چيزى كه وزن ( 1 ) ندارد كه همان روح است و نوعى ديگر كه ديدنى است ولى وزن ندارد و قابل لمس و حسّ نيست ، و رنگ ندارد و قابل چشيدن نيست و
هامش
( 1 ) . در نسخه اى از كتاب : « ما لا لون له » به معناى بىرنگ آمده است .