را بگوى كه در سينهام سوزشى هلاككننده است .
8 - از دست ناصبيانى كه قلب دوستان را دردمند كردهاند .
9 - از آنها اعراض مىكنم و با صراحت در باره شان ( صريح ) سخن مىگويم و كنايه به كار نمىبرم .
10 - با آنها مىجنگم و برايم مهمّ نيست كه بگويند : رافضى ( 1 ) شده است .
11 - اى خوشا آن رفض و تركى كه نسبت به دشمنان شما باشد .
12 - اگر مىتوانستم به زيارتش مىرفتم اگر چه بر آتشى افروخته ايستاده يا سوار باشم .
13 - لكن ( افسوس ) در بند مسائلى كه پيش آمده است گرفتارم . ( از اين رو ) 14 - مدّاحىام را به جاى زيارت قرار دادم .
15 - اين اشعار امانت است و بر حضرت رضا عليه السّلام خوانده مىشود تا آن جناب راضى و خشنود گردد .
16 - ابن عبّاد با اين مديحه سرائى اميد شفاعت زوال ناپذيرى را دارد .
هامش
( 1 ) . « رافضى » از مادهء « رفض » به معنى ترك كردن ، است . و شيعيان را « رافضى » گويند چون شيخين را ترك گفتهاند و علىّ عليه السّلام را امام مىدانند .